نصيحت شنو ، مردم دوربين ، * نپاشند در هيچ دل تخم كين
خداوند خرمن زيان مىكند ، * كه بر خوشهچين سرگران مىكند
( 1 ) نترسد ( 2 ) كه نعمت به مسكين دهند ؟ * وز آن بار غم بر دل اين نهند
بسا زورمندا كه افتاد سخت * بس افتاده را ياورى كرد بخت
دل زيردستان نبايد شكست * مبادا كه روزى شوى زيردست
حكايت ( 11 ) [ بناليد درويشى از ضعف حال . . . . ]
بناليد درويشى از ضعف حال * بر ، تندخويى ( 3 ) ، خداوند مال
نه دينار دادش سيهدل نه دانگ ( 4 ) * بر او زد به سر ، بارى از طيره ( 5 ) ، بانگ
دل سائل ( 6 ) از جور او خون گرفت * سر از غم برآورد و گفت : اى شگفت !
توانگر ترشروى ، بارى ، چراست ؟ * مگر مىنترسد ز تلخى خواست ( 7 ) ؟
بفرمود كوتهنظر تا غلام ، * براندش به خوارى و زجر تمام
به ناكردن ( 8 ) شكر پروردگار ، * شنيدم كه برگشت ازو روزگار
بزرگيش سر در تباهى نهاد * عطارد ( 9 ) قلم در سياهى نهاد
شرح
( 1 ) . اين بيت در متن علىيف ضبط نشده است .
( 2 ) . نترسد كه نعمت . . . : آيا خداوند خرمن بيم آن ندارد كه روزى خوشهچين مسكين ، منعم شود و بر خود او سرگرانى كند و بار غم بر دل وى نهد ؟ ( دهند و نهند در اينجا به جاى فعل مجهول به كار رفته ، يعنى داده شود ، نهاده شود ) .
( 3 ) . بر تندخويى . . . : يعنى درويش از حال پريشان خود پيش صاحب مالى تندخو و خشن شكايت ميبرد . در متن علىيف « تندرويى » ضبط شده .
( 4 ) . دانگ : يك ششم دينار و به تدريج بر يك ششم از هر چيز اطلاق شده است .
( 5 ) . طيره : خفت و سبكى ، مجازا به معنى خشم .
( 6 ) . دل سائل . . . : اشاره دارد به آيه كريمه از سوره ضحى« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ » .( 7 ) . خواست : هم ممكن است به معنى درخواست گرفته شود و هم ممكن است مراد بازخواست روز قيامت باشد .
( 8 ) . به ناكردن . . . : با انجام ندادن شكر پروردگار .
( 9 ) . عطارد : ( با ضم اول و كسر چهارم ) نام نزديكترين ستاره به خورشيد است كه آن را در انگليسى) yrucreM (و در فرانسه) erucreM (و در فارسى ( تير ) مينامند . قطر -