تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
شبى دانم از هول دوزخ نخفت ، * به گوش آمدم صبحگاهى كه گفت : چه بودى كه دوزخ ز من پر شدى ( 1 ) ، * مگر ديگران را رهايى بدى كسى گوى دولت ز ميدان ربود ، * كه در بند آسايش خلق بود

حكايت ( 6 ) [ بزاريد وقتى زنى پيش شوى . . . . ]

بزاريد ( 2 ) وقتى زنى پيش شوى : * كه ديگر مخر نان ز بقال ( 3 ) كوى به بازار گندم‌فروشان گراى * كه اين جوفروشيست گندم‌نماى نه از مشترى كز زحام ( 4 ) مگس ، * به يك هفته رويش نديدست كس به دلدارى آن مرد صاحب نياز ، * به زن گفت : كاى روشنايى ( 5 ) بساز به اميد ما كلبه اينجا گرفت * نه مردى بود نفع ، زو وا گرفت ره نيك‌مردان آزاده گير * چو استاده‌اى ، دست افتاده‌گير ببخشاى ، كانان كه مرد حقند ، * خريدار دكان بىرونقند جوانمرد ، اگر راست خواهى ، و ليست ( 6 ) * كرم ، پيشهء شاه مردان عليست ( 7 )
شرح
( 1 ) . پرشدى : ناظر است به آيات قرآنى دربارهء دوزخيان :« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ » *مراد بيت اينست كه كاش دوزخ از من پر ميشد و جايى براى ديگران در دوزخ نميماند . ( 2 ) . بزاريد : فعل ماضى مطلق از مصدر « زاريدن » زارى كرد ( گريست ) . ( 3 ) . بقال : لفظ عربى ، صفت مشتق از « بقل » به معنى تره و سبزى . بقال : سبزىفروش . ( 4 ) . زحام : ( با كسر اول مصدر دوم باب مفاعله ) : زحمت دادن - هجوم كردن . مراد بيت اين است كه مگسها به جاى مشترى بر بقال چنان هجوم كرده‌اند كه روى او را هفته‌يى كس نديده است . ( 5 ) . كاى روشنايى بساز : اى زن كه روشنايى خانهء من هستى سازگار باش . ممكن است « روشنايى بساز » صفت مركب باشد يعنى اى سازنده و ايجادكنندهء روشنايى در خانه . ( 6 ) . ولى . مخفف ولى ( با تشديد ياء ) صاحب ولايت . ولى در اصطلاح عرفان كسى است كه به فرمان خدا قدرت تصرف در موجودت دارد و بنا به گفتهء سعدى اين نيرو بواسطهء جوانمردى و وارستگى به دست ميآيد . ( 7 ) . على : امير مؤمنان امام اول ما شيعيان كه جوانمردان و صوفيان و زاهدان و سخنوران و جنگجويان و عادلان اسلامى همه او را حقا سر سلسلهء خود ميشناسند .