تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

حكايت ( 9 ) [ يكى را كرم بود و قوت نبود . . . . ]

يكى را ( 1 ) كرم بود و قوت نبود * كفافش به قدر مروت نبود كه ( 2 ) سفله خداوند هستى ( 3 ) مباد * جوانمرد را تنگدستى مباد كسى را كه همت بلند اوفتد ، * مرادش كم اندر ( 4 ) كمند اوفتد چو سيلاب‌ريزان كه در كوهسار ، * نگيرد همى بر بلندى قرار نه در خورد سرمايه كردى كرم * تنك‌مايه بودى ازين لاجرم برش تنگدستى دو حرفى نوشت : * كه اى خوب فرجام نيكو سرشت ، يكى ( 5 ) دست گيرم به چندى درم ( 6 ) ، * كه چنديست تا من به زندان درم ( 7 ) به چشم اندرش قدر ( 8 ) ، چيزى نبود ( 9 ) * و ليكن به دستش پشيزى نبود به خصمان بندى فرستاد مرد : * كه اى نيك‌نامان آزاد مرد ، بداريد چندى كف از دامنش * وگر ميگريزد ، ضمان ( 10 ) بر منش وز آنجا ( 11 ) به زندانى آمد كه خيز * وزين شهر تا پاى دارى گريز
شرح
( 1 ) . يكى را . . . : داستان منسوب است به حاتم طائى . يكى را : براى يكى . ( 2 ) . كه : در اينجا ادات دعاست . ( 3 ) . هستى : در اينجا ثروت است . ( 4 ) . كم اندر كمند . . . : قسمى شبه جناس است . معنى بيت آنكه بلندهمتان را مقصود كمتر به دست ميآيد . ( 5 ) . يكى : يك‌بار . ( 6 ) . درم : درهم . ( 7 ) . درم : مركب از حرف اضافه تأكيدى و ميم ضمير . جناس دارد با « درم » در مصراع اول . ( 8 ) . قدر : مقدار - اندازهء تعيين‌شده . ( 9 ) . چيزى نبود : اهميتى نداشت . ( 10 ) . ضمان : تعهد مال و همچنين بر تعهد تن كه اصطلاحا « كفالت » ناميده مىشود ، اطلاق ميگردد . ( 11 ) . وز آنجا به زندانى . . . : در نسخهء شوريده آمده است : « از آنجا به زندان در آمد كه خيز » .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 174 | محمد خزائلى