به سالى توان خرمن اندوختن * به يكدم نه مردى بود سوختن
زر و ناز و نعمت نماند بسى ، * مگر اين حكايت نگفتت كسى ؟
در اين روزها زاهدى با پسر ، * شنيدم كه ميگفت : جان پدر ،
مجرد رو ( 1 ) و خانهپرداز ( 2 ) باش ، * جوانمرد دنيا برانداز ( 3 ) باش
پسر پيشبين بود و كارآزماى * پدر را ثنا گفت : كاى نيك راى ( 4 ) ،
چو در تنگدستى ندارى شكيب ، * نگهدار وقت فراخى حسيب ( 5 )
به دختر چه خوش گفت بانوى ده : * كه روز نوا ( 6 ) برگ سختى بنه
همه وقت بردار ( 7 ) مشك و سبوى * كه پيوسته در ده روان نيست جوى
به دنيا توان آخرت يافتن * به زر پنجهء شير برتافتن
به يكبار بر دوستان زر مپاش * وز آسيب دشمن به انديشه باش ( 8 )
اگر تنگدستى ، مرو پيش يار * وگر سيم دارى ، بيا و بيار ( 9 )
اگر روى بر خاك پايش نهى ، * جوابت نگويد به دست تهى
خداوند زر بركند چشم ديو * به دام آورد صخر ( 10 ) جنى به ريو
تهىدست ، در خوبرويان مپيچ * كه بىسيم مردم نيرزند هيچ
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مجردرو : داراى روش مردانى كه از اين جهان علاقه گسستهاند .
( 2 ) . خانهپرداز : كسى كه خانه خود را به ديگران مىپردازد و واميگذارد .
( 3 ) . دنيا برانداز : صفت مركب بمعنى براندازنده و فروگذارندهء دنيا .
( 4 ) . اين بيت و سه بيت پيشين آن در متن تصحيحشدهء علىيف ضبط نشده ، ليكن در حاشيه ذكر شده است .
( 5 ) . حسيب : صورت ممال « حساب » .
( 6 ) . روز نوا : روز خوشى و ثروتمندى .
( 7 ) . همه وقت بردار . . . : بانوى ده به دختر خود مىگفت كه هميشه مشكها و سبوهاى خود را پرآب داشته باش ، زيرا هميشه آب در جوى ده روان نيست .
( 8 ) . اين بيت در متن علىيف موجود نيست ليكن در پاورقى آمده است .
( 9 ) . بيا و بيار : در نسخهء تصحيحشدهء علىيف « بروشان بيار » ضبط شده كه مناسب نمىنمايد .
( 10 ) . صخر جنى : برحسب اساطير ، ديوى است كه با نيرنگ ، انگشترى سليمان را ربود و چند روزى به جاى سليمان حكومت راند تا آنكه انگشترى به سليمان بازگشت .