حكايت ( 7 ) [ شنيدم كه پيرى به راه حجاز . . . . ]
شنيدم كه پيرى به راه حجاز ( 1 ) ، * به هر خطوه ( 2 ) كردى دو ركعت نماز
چنان گرمرو ( 3 ) در طريق خداى ، * كه خار مغيلان ( 4 ) نكندى ز پاى
به آخر ز وسواس خاطر ( 5 ) پريش ، * پسند آمدش در نظر كار خويش
به تلبيس ( 6 ) ابليس در چاه رفت : * كه نتوان ازين خوبتر راه رفت
گرش رحمت حق نه دريافتى ، * غرورش سر از جاده برتافتى
يكى ( 7 ) هاتف از غيبش آواز داد : * كه اى : نيكبخت مبارك نهاد ،
مپندار اگر طاعتى كردهاى ، * كه نزلى بدين حضرت آوردهاى
به احسانى آسوده كردن دلى ، * به از الف ( 8 ) ركعت به هر منزلى
حكايت ( 8 ) [ به سرهنگ سلطان چنين گفت زن . . . . ]
به سرهنگ سلطان چنين گفت زن : * كه خيز اى مبارك ، در رزق زن
شرح
( 1 ) . حجاز : قسمتى از كشور عربستان سعودى كه ميان مرتفعات نجد و ساحل درياى عمان واقع است و شهرهاى مكه و مدينه در آن قرار دارد . پيرى كه موضوع حكايت است ، براى زيارت كعبه رهسپار حجاز بوده است .
( 2 ) . خطوه : ( با ضم اول ) قدم - گام . جمع آن خطا ( با ضم اول ) و خطوات .
( 3 ) . گرمرو : رونده با علاقه و شوق .
( 4 ) . مغيلان : مخفف ام غيلان نام بوتهيى خاردار كه در صحراى عربستان فراوان ميرويد .
( 5 ) . ز وسواس خاطرپريش : وسواس با كسر اول وسوسه و فريبكارى . خاطرش به واسطه خيالات خودپسندانه و فريبكارانه پريشان شده بود .
( 6 ) . به تلبيس ابليس . . . : تلبيس يعنى نيرنگ زدن و به اشتباه انداختن . مصدر مجرد آن لبس با ضم اول است ( تلبيس ابليس نام كتابى است كه ابو الفرج بن الجوزى در رد صوفيان نوشته است ) . در چاه رفتن به معنى از راه بدر كردن و به خطر انداختن است . اين بيت و بيت پيشين و بيت بعدى در متن علىيف ضبط نشده است .
( 7 ) . هاتف : ندادهندهء غيبى .
( 8 ) . الف ركعت : هزار ركعت نماز .