حكايت ( 3 ) [ زبان دانى آمد به صاحبدلى . . . . ]
زبان ( 1 ) دانى آمد به صاحبدلى : * كه محكم فروماندهام در گلى ،
يكى سفله را ده درم بر من است ، * كه دانگى ( 2 ) ازو بر دلم ده من است
همه شب پريشان ازو حال من * همه روز چون سايه دنبال من
به كرد از سخنهاى خاطر ( 3 ) پريش ، * درون دلم چون در خانه ( 4 ) ريش
خدايش ( 5 ) مگر تا ز مادر بزاد ، * جز اين ده درم چيز ديگر نداد
ندانسته از دفتر دين ، الف * نخوانده به جز باب لا ينصرف ( 6 )
خور از كوه يك روز سر بر نزد ، * كه آن قلتبان ( 7 ) حلقه بر در نزد
شرح
( 1 ) . زباندان : فصيح - سخندان ، انتخاب لفظ زباندان از جهت تناسب با صاحبدل است .
( 2 ) . دانگ : يك ششم درهم ( درم ) درم هم واحد پول بوده و هم يكى از واحدهاى وزن به شمار ميآمده است . مراد چنين است : منتى كه اين سفله بر من بابت يك ششم درهم مىگذارد ، به اندازهء ده من بار بر دلم سنگينى مىكند .
( 3 ) . خاطر پريش : پريشانكنندهء خاطر ( صفت فاعلى مركب مرخم ) .
( 4 ) . چون در خانه ريش : مانند در خانه كه از كثرت دق الباب و بازكردن و بستن زخمى شود .
( 5 ) . خدايش : « ش » در « خدايش » ضمير متصل مفعولى است .
( 6 ) . باب لا ينصرف : لا ينصرف يا ممنوع الصرف يا غير منصرف ، در اصطلاح ادب عربى اسمى است كه جر و تنوين نميگيرد ، اما مراد شيخ اجل در اينجا بيان انصرافناپذيرى وامخواه است . گويى وامخواهنده ، چون پيوسته در باب لا ينصرف از ابواب نحو اشتغال درسى داشته ، عدم انصراف ، طبيعت او شده است . جلال الممالك ايرج ميرزا ، اين مضمون را بسيار لطيف به كار برده و دربارهء احمد شاه قاجار گفته است :نشود منصرف از سير فرنگ ، * اين همان احمد لا ينصرف استچنان كه مىدانيم احمد هم از باب آنكه علم و اسم خاص مىباشد و هموزن فعل دارد تنوين و جر نمىگيرد و لا ينصرف است ، بنابراين ايرج ميرزا ، عبارت لا ينصرف را يكباره در دو معنى به كار برده است .
( 7 ) . قلتبان : اين كلمه دو معنى دارد : يكى سنگ استوانهيى شكل كه با آن سطح -