در انديشهام تا ( 1 ) كدامم كريم ، * از آن سنگدل دست گيرد به سيم
شنيد اين سخن پير فرخ نهاد ، * درستى ( 2 ) دو ، در آستينش نهاد
زر افتاد در دست افسانهگوى ، * برون رفت از آنجا چو زر تازهروى
يكى گفت شيخ : اين ندانى كه كيست * بر او گر بميرد ( 3 ) نبايد گريست
گدايى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد ( 4 ) را اسب و فرزين نهد
. . . . . . . . . .
شرح
- بام را هموار و محكم ميكنند . در اين لفظ كه به اين معنى باشد ، ميم آخر به نون بدل شده است . معنى ديگر آن ديوث است و مركب است از « قلته » و « بان » ادات محافظت . معنى اول قلته تشك بوده و بعد به معنى غلتيدن دو نفر مرد و زن بر روى تشك به كار رفته و با توجه بمعنى اخير ، قلتبانى ، پيشهء كسى است كه اينگونه مراودات نامشروع را ميان دو تن فراهم كند .
( 1 ) . در انديشهام تا . . . : با خود مىانديشم كه كدام شخص كريم است ، تا در مقابل اين بستانكار سنگدل با بخشش مقدارى سيم و زر دست مرا بگيرد . ضمير ميم در كدامم مضاف - اليه مقطوع است براى دست
( 2 ) . درست : درهم و دينار درست است در مقابل قراضه و شكسته و در اينجا دينار درست مراد است . درستى دو ، يعنى دو دينار درست . معمولا در موردى كه تعداد تقريبى باشد ، عدد را بعد از معدود مىآوردهاند .
( 3 ) . بر او گر بميرد . . . : اين كس كه به او دو دينار دادى ، شخصى است شياد كه وجودش تحميل بر مردم است ، تا جائى كه اگر بميرد ، شايستهء آن نيست كه بر او بگريند .
( 4 ) . ابو زيد را . . . : مراد از ابو زيد ، گدايى است كه مقامات حريرى ، افسانههاى خود را از زبان او نقل كرده است . وى گدايى فصيح و شيرينزبان و نيرنگباز بوده كه در هرجا و در هر زمان داستان فقر و مسكنت خود را به گونهيى تازه بيان ميكرد و مردم را به رقت ميآورد و با سوء استفاده از ترحم آنان ، زر و سيم مىاندوخت . بعضى گفتهاند كه ابو زيد مذكور ، در مقامات حريرى شخصى تخيلى بوده است . يكى از شارحان مقامات مدعى شده كه ابو زيد را خود ديده است و حريرى هم به حقيقى بودن شخصيت ابو زيد اشارهيى دارد . اسب و فرزين نهادن عملى است كه حريف قوى در شطرنج انجام ميدهد و مهرههاى برنده خود را كنار ميگذارد تا حريف ضعيف ، خوب مغرور شود و آنگاه بر او ميتازد . اسب در اصل « اسپ » بوده است . خلاصه ، شيخ اجل با اين مصراع ميخواهد بگويد : اين گدا از ابو زيد در پيشهء خود گوى سبقت ربوده است .