تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
سروش ( 1 ) آمد از كردگار جليل ، * به هيبت ملامت‌كنان : كاى خليل ، منش ( 2 ) داده صد سال روزى و جان * ترا نفرت آمد از يك زمان ! گر او ميبرد پيش آتش سجود ، * تو واپس چرا ميبرى دست جود ؟ گره بر سر بند احسان مزن ، * كه اين زرق و شيدست ( 3 ) و آن مكر و فن ( 4 ) زيان مىكند مرد تفسير دان ( 5 ) ، * كه علم و ادب ميفروشد به نان كجا عقل ، يا شرع ، فتوى ( 6 ) دهد ، * كه اهل خرد دين به دنيا دهد ! و ليكن تو بستان ( 7 ) ، كه صاحب خرد ، * از ارزان‌فروشان به رغبت خرد
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . سروش : در اصطلاح زردشتيان فرشتهء درجهء سوم است و روز هفدهم هر ماه را نيز سروش نامند . مجازا بر نداى غيبى هم اطلاق شده و در اينجا همين معنى مجازى مراد است . ( 2 ) . منش : مركب است از « من » ضمير اول شخص و « ش » ضمير متصل سوم شخص [ او را ] . ( 3 ) . شيد : بر وزن قيد . در لغت به معنى اندودن با گچ و مانند آن است و مجازا به معنى مكر و فريب به كار ميرود و در اينجا معنى مجازى مراد است . ( 4 ) . فن : ( با تشديد نون ) در اصل عربى نوع - قسم - حال - جمع آن ، فنون و افنان جمع الجمع آن « افانين » است امروزه در عربى فن ، معادل هنر فارسى به كار ميرود و هنرمند را فنان ميگويند . « فن » مجازا به معنى نيرنگ نيز مىآيد چنان كه در اينجاست . ( 5 ) . تفسير دان : تفسير دان يا مفسر كسى است كه معنىهاى نهفتهء كتابهاى آسمانى را بداند . ميگويند : « فسر » مقلوب « سفر » است و سفور ، كشف حجاب است . در اول ، كشف معانى ظاهرى را تأويل و كشف معانى باطنى را تفسير ميگفتند پس از آن ، تفسير بر كشف معانى ظاهرى اطلاق شده است . بيگمان مفسران ، فقيه نيز بوده‌اند . ( 6 ) . فتوى : ( با فتح و ضم اول ) . رأى قضائى و جمع آن فتاوى مىشود . افتاء و مفتى و استفتاء ، از اين ريشه در فارسى معمول است . ( 7 ) . تو بستان . . . : يعنى تو دين را در برابر دنيا بستان و بپذير و آنان كه دين را ارزان ميفروشند ، جاهل و نادانند و خريداران دين عاقل و هوشيارند . بايد فرصت را براى خريدارى دين از ايشان غنيمت شمارند .