حكايت ( 2 ) [ شنيدم كه يك هفته ابن سبيل . . . . ]
شنيدم كه يك هفته ابن سبيل ( 1 ) ، * نيامد به مهمانسراى خليل ( 2 )
ز فرخندهخويى نخوردى پگاه ( 3 ) ، * مگر بينوايى درآيد ز راه
برون رفت و هر جانبى بنگريد * بر اطراف وادى ( 4 ) نگه كرد و ديد ،
به تنها يكى در بيابان چو بيد ، * سر و مويش از گرد پيرى سپيد
به دلداريش مرحبايى ( 5 ) بگفت * به رسم كريمان صلايى بگفت
كه اى چشمهاى مرا مردمك ( 6 ) ، * يكى مردمى كن به نان و نمك ( 7 )
شرح
( 1 ) . ابن سبيل برحسب لغت ، فرزند راه است و در اصطلاح كسى است كه در راه سفر درمانده مىشود و برحسب آيات قرآنى« ابْنَ السَّبِيلِ » *مستحق احسان و زكات است .
( 2 ) . خليل يا خليل اللّه لقب حضرت ابراهيم است كه از انبياء اولى العزم بشمار آمده و كتاب صحف بر او نازل شده است . اما معلوم نيست صحف نام خاص كتاب ابراهيم باشد و سورهء اعلى با آيه « صحف ابراهيم و موسى » خاتمت ميپذيرد و در سورهء نجم هم از « صحف موسى و ابراهيم ياد شده است » . به ظن قوى صحف جمع صحيفه است . لقب خليل براى حضرت ابراهيم مقتبس است از آيه مندرج در سوره نساء« وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا »حضرت خليل به ميهماننوازى موصوف است و اين وصف نيز از آيات قرآنى مستفاد است . خليل به معنى دوست است و جمع آن اخلاء ( با كسر خا و تشديد لام ) و خلان ( با ضم خا ) مىشود .
( 3 ) . پگاه : صبح زود و در اينجا مراد صبحانه است و فاعل فعل حضرت خليل است .
( 4 ) . وادى : دره و بستر رود و جمع آن ، اوديه و و ديان ( بكسر واو است ) مجازا بر صحرا و دشت هم اطلاق مىشود .
( 5 ) . مرحبا : ( مرحبا ) مصدر ميمى « آفرين » ترجمه مىشود و « صلا » دعوت و خواندن است . معنى اصلى آن افروختن آتش است كه در عشاير نشانهء دعوت غريبان بوده .
( 6 ) . مردمك : ميان مردمك و مردمى « جناس » است . مردم و مردمك كه در عربى انسان - العين ناميده مىشود ، قسمتى است از چشم كه هنگام برخورد با نور بسته و باز ميگردد .
( 7 ) . نان و نمك : در قديم نمك يكى از خورشها بوده است و پيغمبر اكرم و على نمك را خورش ميكردهاند . در هر حال نمكخوارگى كنايه از اين است كه كسى به ديگرى از مال خود غذا خورانده است .