تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
به رحمت بكن آبش از ديده پاك * به شفقت بيفشانش از چهره خاك اگر سايه‌يى خود برفت از سرش ، * تو در سايهء خويشتن پرورش من آنگه سر تاجور داشتم ، * كه سر بر كنار پدر داشتم اگر بر وجودم نشستى مگس ، * پريشان شدى خاطر چند كس كنون دشمنان گر برندم اسير ( 1 ) ، * نباشد كس از دوستانم نصير ( 2 ) مرا باشد از درد طفلان خبر * كه در طفلى از سر برفتم پدر

حكايت ( 1 ) [ يكى خار پاى يتيمى بكند . . . . ]

يكى خار پاى يتيمى بكند * به خواب اندرش ديد صدر خجند ( 3 ) همى گفت و در روضه‌ها ميچميد : * كز آن خار بر من چه گلها دميد مشو تا توانى ز رحمت برى ( 4 ) * كه رحمت برندت چو رحمت برى چو انعام كردى مشو خودپرست ، * كه ( 5 ) من سرورم ديگران زيردست اگر تيغ دورانش انداختست ، * نه شمشير دوران هنوز آختست ( 6 ) ! چو بينى دعاگوى دولت هزار ، * خداوند را شكر نعمت گزار ، كه چشم از تو دارند مردم بسى * نه تو چشم دارى به دست كسى ! كرم خوانده‌ام ( 7 ) سيرت سروران * غلط گفتم ، اخلاق پيغمبران
شرح
( 1 ) . كنون دشمنان گر برندم اسير : در بعضى نسخه‌ها « كنون گر برندم به زندان اسير » ضبط شده است . ( 2 ) . نصير : يار . جمع آن ، انصار . ( 3 ) . خجند : ( با ضم اول ) نام شهرى است از تركستان روس واقع در درهء فرغانه كه امروزه مركز نساجى و بافت ابريشم است . خجنديان و آل خجند در تاريخ ، صاحب عنوان هستند و صدر خجند به ظن قوى يكى از بزرگان آل خجند بوده است . ( 4 ) . برى : در مصراع اول مخفف برىء به معنى مبرا و خالى و دور است و در مصراع دوم فعل مضارع التزامى دوم شخص مفرد از مصدر بردن است . ( 5 ) . كه : حرف بيانيه است يعنى مگو كه . ( 6 ) . آختست : كشيده است . در بعضى نسخه‌ها بجاى آختست « انداختست » ضبط شده است . ( 7 ) . كرم خوانده‌ام . . . : كرم را رفتار و سيرت بزرگان خوانده‌ام و اين عنوان براى كرم اندك است و كرم را بايد از اخلاق پيغمبران به شمار آورد .