به غمخوارگى ( 1 ) چون سرانگشت من ، * نخارد كس اندر جهان پشت من
مكن بر كف دست ( 2 ) نك هرچه هست * كه فردا به دندان گزى پشت دست
به پوشيدن ستر ( 3 ) درويش كوش * كه ستر خدايت بود پردهپوش
مگردان غريب از درت بىنصيب * مبادا كه گردى به درها غريب
بزرگى رساند به محتاج ، خير ، * كه ترسد كه محتاج گردد به غير
به حال دل خستگان درنگر * كه روزى تو دلخسته باشى مگر
نه ( 4 ) خواهندهاى بر در ديگران ، * به شكرانه ، خواهنده از در مران
پدر مرده را سايه بر سر فكن * غبارش بيفشان و خارش ( 5 ) بكن
ندانى چه بودش ( 6 ) فرو مانده سخت * بود تازه بىبيخ هرگز درخت !
چو بينى يتيمى سرافكنده پيش ، * مده بوسه بر روى فرزند خويش
يتيم ار بگريد ، كه نازش خرد ؟ * وگر خشم گيرد ، كه بارش برد ؟
الا تا نگريد ، كه عرش عظيم ، * بلرزد همى چون بگريد ( 7 ) يتيم
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به غمخوارگى . . . : اشاره دارد به مثل معروف عربى « ماحك جلدك مثل ظفرك » در فارسى :كس نخارد پشت من * جز ناخن انگشت من( 2 ) . يعنى اكنون هرچه ترا هست بر كف دست مگذار و به اسراف مخور ، زيرا فردا موجب پشيمانى تو خواهد شد . نك : مخفف اينك .
( 3 ) . ستر : در اينجا بمعنى شىء قابل ستر و پوشش به كار رفته است و مراد اينست كه در پوشاندن تن برهنه درويش كوشش كن تا خداوند كه ستار العيوب است عيبهاى ترا به پوشاند .
( 4 ) . نه خواهندهاى . . . : اكنون بر در ديگران محتاج و خواهنده نيستى ، به شكرانه آن ، خواهنده وسائل را از در خود مران .
( 5 ) . خارش بكن : خار از پايش بركن و بيرون آور .
( 6 ) . ضمير « ش » در « بودش » راجع است به « پدرمرده » . مراد اينست : نميدانى بر سر پدر مرده كه سخت فرومانده است ، چه كار بزرگى گذشته و چون درختى است كه ريشهاش از ميان رفته باشد . آيا هرگز درخت بىريشه تازه ميماند ؟
( 7 ) . الا تا نگريد كه عرش عظيم . . : ناظر است به اين حديث « ان اليتيم اذا بكى تزلزل له العرش » .