باب دوم در احسان
اگر هوشمندى ، به معنى گراى * كه معنى بماند نه صورت بجاى
كرا دانش و جود و تقوى نبود ، * به صورت درش هيچ معنى نبود
كسى خسبد آسوده در زير گل ، * كه خسبند ازو مردم آسودهدل
غم ( 1 ) خويش در زندگى خور ، كه خويش ، * به مرده نپردازد از حرص خويش
نخواهى كه باشى پراكندهدل ، * پراكندگان را ز خاطر مهل ( 2 )
زر و ( 3 ) نعمت اكنون بده ، كان تست * كه بعد از تو بيرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشهء خويشتن * كه شفقت نيايد ز فرزند و زن ( 4 )
كسى گوى دولت ز دنيا برد ، * كه با خود نصيبى به عقبى برد
شرح
( 1 ) . غم خويش : لفظ « خويش » در مورد اول و سوم ضمير مشترك است به معنى خود و در مورد دوم به معنى خويشاوند است . مراد اينست تو خود در انديشهء خود باش ، زيرا چون بميرى خويشاوند از ميراث تو كه حرص او را راضى كند ، دست باز نمىدارد ، تا به انجام تشريفات لازم جهت برداشتن مردهء تو بپردازد .
( 2 ) . مهل : مگذار . مصدر آن هليدن بمعنى هشتن .
( 3 ) . زر و نعمت . . . : « در بعضى نسخهها بعد از بيت چهارم اين بيت ضبط شده » :پريشان كن امروز گنجينه چست * كه فردا كليدش نه در دست تست( 4 ) . اشارهيى دارد به آيهء قرآنى« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِوَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ » .