اگر دشمنى پيش گيرد ستيز ، * به شمشير تدبير خونش بريز
برو دوستى گير با دشمنش * كه زندان شود پيرهن بر تنش
چو در لشكر دشمن افتد خلاف ، * تو بگذار شمشير خود در غلاف
چو گرگان پسندند بر هم گزند ، * برآسايد اندر ميان گوسفند
چو دشمن به دشمن بود مشتغل ، * تو با دوست بنشين به آرام دل
چو شمشير پيكار برداشتى ، * نگهدار پنهان ره آشتى ،
كه لشكر شكوفان مغفر ( 1 ) شكاف ، * نهان صلح جستند و پيدا مصاف
دل مرد ميدان نهانى بجوى * كه باشد كه در پايت افتد چو گوى
چو سالارى از دشمن افتد به چنگ ، * به كشتن درش كرد بايد درنگ ،
كه افتد كزين نيمه هم سرورى ، * بماند گرفتار در چنبرى
اگر كشتى اين بندى ريش را ، * نبينى دگر بندى خويش را
نترسد كه دورانش بندى ( 2 ) كند ، * كه بر بنديان زورمندى كند
كسى بنديان را بود دستگير ، * كه خود بوده باشد به بندى اسير
اگر سر نهد بر خطت سرورى ، * چو نيكش بدارى نهد ديگرى ( 3 )
اگر خفيه ده دل به دست آورى ، * از آن به كه صدره شبيخون ( 4 ) برى
گرت خويش دشمن شود دوستوار ( 5 ) ، * ز تلبيسش ايمن مشو زينهار ،
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مغفر : ( با كسر اول و فتح فاء ) لفظ عربى كلاهخود . حاصل بيت چنين مىشود :
مردان جنگآزموده كه لشكر دشمن را درهم مىشكنند و كلاهخود آنان را مىشكافند ، در نهان موجبات صلح را آماده مىكنند و در ظاهر به جنگ ادامه مىدهند ، چه در هر حال صلح از جنگ بهتر است در بعضى نسخهها بجاى لشكر شكوفان ، لشكر پناهان ضبط شده است .
( 2 ) . بندى : اسير .
( 3 ) . هرگاه يكى از بزرگان و رؤساى ممالك تسليم تو شود و تو با او مهربانى و نيكى كنى ، سرور و امير ديگرى هم اظهار انقياد خواهد كرد .
( 4 ) . شبخون و شبيخون : تاخت بردن در شب بر سر دشمن . مقابل « روز خون » مراد بيت اينست ، اگر در پنهانى دل ده تن از لشكريان دشمن را بدست آورى ، براى پيروزيت بهتر خواهد بود تا صد بار شبيخون بردن بر دشمن .
( 5 ) . دوستوار : مسند است براى « خويش دشمن » خويشاوند دشمن . هرگاه خويشاوند دشمن ، خود را به چشم تو دوست نمايد ، از نيرنگ او ايمن مباش .