كه گردد درونش به كين تو ريش ، * چو ياد آيدش مهر پيوند خويش
بدانديش ( 1 ) را لفظ شيرين مبين * كه ممكن بود زهر در انگبين
كسى ( 2 ) جان از آسيب دشمن ببرد ، * كه مر دوستان را به دشمن شمرد
نگهدارد آن شوخ ( 3 ) در كيسه در ، * كه بيند همه خلق را كيسه بر
سپاهى كه عاصى شود بر امير ، * ورا تا توانى به خدمت مگير
ندانست سالار خود را سپاس * ترا هم نداند ، ز غدرش هراس ( 4 )
به سوگند ( 5 ) و عهد ، استوارش مدار ، * نگهبان پنهان برو برگمار
نوآموز ( 6 ) را ريسمان كن دراز ، * نه بگسل كه ديگر نبينيش باز
چو اقليم ( 7 ) دشمن به جنگ و حصار ، * گرفتى به زندانيانش سپار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به سخن شيرين بدانديش منگر و غره مشو .
( 2 ) . كسى جان سالم از خطر بدر ميبرد كه از باب احتياط دربارهء دوستان هم احتمال دشمنى بدهد .
( 3 ) . شوخ : در اينجا به معنى ظريف و زيرك است . در صورتى مىتوان در و گوهر در كيسهء خود نگاه داشت كه همه را جيببر تصور كرد و شخص زيرك ، براى حفظ كالاى نفيس خود ، هر گونه احتياط را رعايت مىكند و به چشم بدبينى در طمع و حرص ديگران مىنگرد .
( 4 ) . هراس . فعل امر از هراسيدن . حاصل بيت آنكه : كسى كه بر امير خود نافرمانى كند و او را سپاس ندارد ، ترا هم سپاس نخواهد داشت ، پس از مكر او بترس - در بعضى نسخهها ترا هم نداند ز روى قياس ضبط شده است : قياس رفتار عاصى را با خود از رفتار او با امير پيشين گير
( 5 ) . سوگند : قسم ، اصل سوگند خوردن به معنى گوگرد خوردن است كه نوعى آزمايش قضايى بوده است .
( 6 ) . نوآموز . . . با نوآموز ارتباط را حفظ كن هرچند كه از دور باشد و چنان ازو نگسل كه ديگر او را باز نبينى مراد ، نوآموز در شنا است .
( 7 ) . چو اقليم دشمن . . مراد اينست كه مملكت دشمن را بعد از فتح به زندانيان آن دشمن بسپار تا كين خود را از دشمنان تو كه بيدادگران بودهاند ، به كمال بستانند اين بيت و ابيات قبلى و بعدى ناظر به كتاب آيين است كه رسوم جنگ را بيان كرده و از دوران ساسانى -