تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
رعيت‌نوازى و سر لشكرى ، * نه كاريست بازيچه و سرسرى نخواهى كه ضايع شود روزگار ، * به ناكار ( 1 ) ديده مفرماى كار نتابد سگ صيد روى از پلنگ * ز روبه رمد شير ناديده جنگ چو پرورده باشد پسر در شكار ، * نترسد چو پيش آيدش كارزار به كشتى ( 2 ) و نخجير ( 3 ) و آماج ( 4 ) و گوى ، * دلاور شود مرد پرخاشجوى به گرمابه پرورده و عيش و ناز ، * برنجد چو بيند در جنگ باز ( 5 ) دو مردش نشانند بر پشت زين ، * بود ( 6 ) كش زند كودكى بر زمين يكى ( 7 ) را كه ديدى تو در جنگ پشت ، * بكش گر عدو در مصافش نكشت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ناكار ديده : جنگ نديده است و اين تركيب مخالف با استعمال در الفاظ مركب ديگر است ، چه معمولا در اين‌گونه تركيبات ادات نفى به جزء آخر افزوده مىشود ، چنان كه گوئيم كار ناديده ، درس ناخوانده ، دست ناسوده . ( 2 ) . كشتى : از ريشه پهلوى كستى ، ورزشى است مشهور كه دو تن درهم آويزند تا يكى پشت ديگرى را به خاك رساند و در عربى « مصارعت » گفته مىشود ، معنى ديگر كستى ، ريسمانى است مانند زنار كه زردشتيان در كمر آويزند و شايد رابطهء اين دو معنى آويختن كستى در هنگام اين‌گونه ورزش بوده و از آويختن آن انتظار فيروزى داشته‌اند . اين لفظ ، با سين مهمله آمده و تلفظ اخير اصيل است . به نظر ميرسد شال بستن بر كمر هم يادگارى از كستى باشد . ( 3 ) . نخجير يا نخچير : از ريشهء پهلوى عمل شكار و حيوان شكار شده ، يا قابل صيد . ( 4 ) . آماج . . . مراد از آماج در اينجا تيراندازى است و معنى اصلى آن نشانهء تير يا خاكى است كه نشانهء تير را در آن نصب ميكنند ، به معنى شخم هم آمده و يك قسمت از بيست و چهار قسمت فرسنگ را نيز « آماج » ناميده‌اند و در زبان معمولى اين مقدار مسافت را « تيررس » ميگوئيم . ( 5 ) . مراد اين بيت چنين است : كسى كه در عيش و نوش و حمام پرورده شده باشد ، هنگامى كه در جنگ را گشاده بيند ناراحت مىشود و حال آنكه شخص پرخاشجوى و اهل جنگ را با كشتى و شكار و تيراندازى و گوىبازى ، دلاور ببار مىآيد . ( 6 ) . بود : به معنى شايد . مراد بيت چنين است : بسا باشد كسى را كه دو گماشته از باب حرمت و تجمل بر زين مينشانند به دست كودكى بر زمين زده شود . ( 7 ) . يكى را : مضاف اليه تفكيك شده است براى پشت . كسى كه در جنگ پشت به دشمن كند واجب القتل است چنين كس اگر به دست دشمن كشته نشود ، تو خود بايد به كشتن او دست ببازى .