قلمزن نكو دار و شمشيرزن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن
نه مرديست دشمن در اسباب جنگ ، * تو مدهوش ساقى و آواز چنگ
بسا اهل دولت به بازى نشست ، * كه دولت برفتش به بازى ز دست ،
نگويم ز جنگ بدانديش ترس ( 1 ) * در آوازه صلح ازو بيش ترس
بسا كس به روز آمد و صلح ( 2 ) خواند ، * چو شب شد ، سپه بر سر خفته راند
زرهپوش خسبند مرد اوژنان ( 3 ) * كه بستر بود خوابگاه زنان
به خيمه درون مرد شمشيرزن ، * برهنه ( 4 ) نخسبد چو در خانه زن
ببايد نهان جنگ را ساختن * كه دشمن نهان آورد تاختن
حذر ، كار مردان كارآگه است * يزك ( 5 ) سد رويين لشكر گه است
ميان دو بدخواه كوتاهدست ، * نه فرزانگى باشد ايمن نشست ( 6 )
كه گر هر دو با هم سكالند راز ، * شود دست كوتاه ايشان دراز
يكى را به نيرنگ مشغول دار * دگر را برآور ز هستى دمار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ترس : در هر مصراع فعل امر ، از ترسيدن . مراد اينست كه بسيارى از دشمنان ، روز پيشنهاد صلح مىدهند ، ولى هنگامى كه طرف خفته است ، بر او شبيخون مىآورند .
( 2 ) . آمد و صلح : ناظر است به آيهء كريمه( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ . )( 3 ) . مرد اوژن : مردافكن ، لفظ « مرد اوژنان » گزيده شده است تا با « زنان » « شبه جناس » داشته باشد ، اوژن از ريشهء پهلوى ، همريشه با افكندن . امروزه فقط امر و صفت فاعلى مرخم آن به كار ميرود . لشكريان مردافكن ، در حال خفتن هم زره بر تن دارند و برهنه از اسلحه نيستند و آماده جنگند .
( 4 ) . برهنه خفتن : در اينجا بىسلاح و بىزره خفتن است .
( 5 ) . يزك : ( لفظ فارسى ) پيشقراول و ديدهبان و در زبان عربى هم با همين صورت اخذ شده است . يعنى مردان مطلع از جنگ ، هميشه حذر و احتياط پيشه مىكنند ، همچنان كه براى حفظ لشكرگاه ديدهبان مىگمارند و ديدهبانها بمنزلهء سدرويين ، براى لشكر و لشكرگاه مىباشند .
( 6 ) . نشست : مصدر مرخم است . حاصل اين بيت و بيت بعدى اينست كه هرگاه كشور دو بدخواه ضعيف داشته باشد ، نبايد در ميان اين دو بدخواه با آرامش و امن خاطر نشست ، زيرا ممكن است ، اين دو بدانديش ضعيف بهم پيوندند و راه درازدستى و تجاوز پيش گيرند .