ز تدبير پير كهن برمگرد * كه كارآزموده بود سالخورد
درآرند بنياد رويين ز پاى ، * جوانان به نيروى و پيران به راى ( 1 )
بينديش در قلب هيجا ( 2 ) مفر ( 3 ) * چه دانى ( 4 ) كه زان كه باشد ظفر ؟
چو بينى كه لشكر ز هم ( 5 ) دست داد ، * به تنها مده جان شيرين به باد
اگر ( 6 ) بركنارى به رفتن بكوش * وگر در ميان ، لبس دشمن بپوش
و گر خود هزارى و دشمن دويست ، * چو شب شد ، در اقليم دشمن ، مايست
شب تيره پنجه سوار از كمين ، * چو پانصد به هيبت به درد زمين ( 7 )
چو خواهى بريدن به شب راهها ، * حذر كن نخست از كمينگاهها
ميان دو لشكر چو يكروزه راه ، * بماند ، بزن خيمه بر جايگاه ( 8 )
گر او پيشدستى كند ، غم مدار * ور افراسياب است ( 9 ) مغزش برآر
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مراد اينست كه براى بركندن بنياد دژهاى رويين دو چيز لازم است : يكى نيروى جوانان ، ديگر تدبير و رأى پيران .
( 2 ) . هيجا : لفظ عربى به معنى جنگ .
( 3 ) . مفر : مخفف مفر « با تشديد راء » ، اسم مكان ، گريزگاه .
( 4 ) . از كجا مىدانى كه پيروزى نصيب كه خواهد شد ، بنابراين راه گريز را بر دشمن ببند .
( 5 ) . از هم دست دادن : به معنى پراكنده شدن .
( 6 ) . اگر بركنارى . . . هنگامى كه لشكر ميپراكند ، اگر در كنار هستى ، كوشش كن كه از ميدان جنگ بگريزى و اگر در ميان ميدانى لباسى از جنس لباس دشمن بر تن كن تا دشمن ترا لشكرى خود داند .
( 7 ) . در شب تاريك پنجاه سوار به نظر پانصد سوار مىنمايد و از هيبت خود زمين را مىشكافد .
( 8 ) . وقتى كه فاصلهء لشكر تو با لشكر دشمن ، به اندازهء دو روز راه باشد ، در آن جايگاه خيمه بزن .
( 9 ) . افراسياب : در پهلوى به معنى هراسناك يا كسى كه به هراس مياندازد . نام پادشاه داستانى توران است كه جنگهايش با ايرانيان در تاريخ داستانى ايران معروف است و در زمان كيخسرو گرفتار و كشته شد .