تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
ز تدبير پير كهن برمگرد * كه كارآزموده بود سالخورد درآرند بنياد رويين ز پاى ، * جوانان به نيروى و پيران به راى ( 1 ) بينديش در قلب هيجا ( 2 ) مفر ( 3 ) * چه دانى ( 4 ) كه زان كه باشد ظفر ؟ چو بينى كه لشكر ز هم ( 5 ) دست داد ، * به تنها مده جان شيرين به باد اگر ( 6 ) بركنارى به رفتن بكوش * وگر در ميان ، لبس دشمن بپوش و گر خود هزارى و دشمن دويست ، * چو شب شد ، در اقليم دشمن ، مايست شب تيره پنجه سوار از كمين ، * چو پانصد به هيبت به درد زمين ( 7 ) چو خواهى بريدن به شب راهها ، * حذر كن نخست از كمينگاه‌ها ميان دو لشكر چو يك‌روزه راه ، * بماند ، بزن خيمه بر جايگاه ( 8 ) گر او پيشدستى كند ، غم مدار * ور افراسياب است ( 9 ) مغزش برآر
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مراد اينست كه براى بركندن بنياد دژهاى رويين دو چيز لازم است : يكى نيروى جوانان ، ديگر تدبير و رأى پيران . ( 2 ) . هيجا : لفظ عربى به معنى جنگ . ( 3 ) . مفر : مخفف مفر « با تشديد راء » ، اسم مكان ، گريزگاه . ( 4 ) . از كجا مىدانى كه پيروزى نصيب كه خواهد شد ، بنابراين راه گريز را بر دشمن ببند . ( 5 ) . از هم دست دادن : به معنى پراكنده شدن . ( 6 ) . اگر بركنارى . . . هنگامى كه لشكر ميپراكند ، اگر در كنار هستى ، كوشش كن كه از ميدان جنگ بگريزى و اگر در ميان ميدانى لباسى از جنس لباس دشمن بر تن كن تا دشمن ترا لشكرى خود داند . ( 7 ) . در شب تاريك پنجاه سوار به نظر پانصد سوار مىنمايد و از هيبت خود زمين را مىشكافد . ( 8 ) . وقتى كه فاصلهء لشكر تو با لشكر دشمن ، به اندازهء دو روز راه باشد ، در آن جايگاه خيمه بزن . ( 9 ) . افراسياب : در پهلوى به معنى هراسناك يا كسى كه به هراس مياندازد . نام پادشاه داستانى توران است كه جنگهايش با ايرانيان در تاريخ داستانى ايران معروف است و در زمان كيخسرو گرفتار و كشته شد .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 148 | محمد خزائلى