ندانى كه لشكر چو يكروزه راند ( 1 ) ، * سرپنجهء زورمندش بماند
تو آسوده بر لشكر مانده ( 2 ) زن * كه نادان ، ستم كرد بر خويشتن
چو دشمن شكستى ، بيفكن علم * كه بازش ( 3 ) نيايد جراحت بهم
بسى در قفاى هزيمت مران ( 4 ) * نبايد كه دور افتى از ياوران
هوا بينى از گرد هيجا چو ميغ ، * بگيرند گردت به زوبين ( 5 ) و تيغ
به دنبال غارت ( 6 ) نراند سپاه * كه خالى بماند پس پشت شاه
سپه را نگهبانى شهريار ، * به از جنگ در حلقهء كارزار
دلاور كه بارى تهور نمود ، * ببايد به مقدارش ( 7 ) اندر فزود
كه بار دگر دل نهد بر هلاك * ندارد ز پيكار يأجوج باك
سپاهى ( 8 ) در آسودگى خوش بدار * كه در حالت سختى آيد به كار
سپاهى كه كارش نباشد ببرگ ( 9 ) * چرا دل نهد روز هيجا به مرگ
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . راند و ماند : چون در مقام شرط قرار گرفته و رابطه كلى را بيان كرده است ، هرچند به صورت ماضى است ، معنى مضارع دارد .
( 2 ) . مانده : از راه مانده ، خسته . مراد اين بيت و بيت پيش از آن چنين است : هرگاه لشكر دشمن ، يك روز حركت كند و به جانب تو آيد ، سرپنجهء زورمندش خسته مىشود ، آنگاه تو آسوده بر اين لشكر خسته حملهآور ، زيرا دشمن كه لشكر خود را خسته كرده از ناراحتى بر خود ستم وارد آورده است .
( 3 ) . : كه بازش نيايد : يعنى مهلت مده كه زخمش بهبود يابد و مجال به دست آرد .
( 4 ) . هنگامى كه دشمن هزيمت و شكست مىيابد ، در پى آنان زياد پيش مرو ، زيرا ممكن است از مددكاران خود دور مانى و دشمن از كمى مقدار سپاه تو استفاده كند و برگردد و حمله آورد .
( 5 ) . زوبين : نيزه كوتاه . در بعضى نسخهها ژوپين ضبط شده است .
( 6 ) . به دنبال غارت : مقصود اين است كه بايد سپاه به غارت روى نياورد .
( 7 ) . مقدار : حاصل بيت آنكه هرگاه سپاه دلاور يكبار از خود دلاورى نشان داد ، بايد به قدر و مقامش افزوده شود .
( 8 ) . سپاهى : ياء در لغت سپاهى در اين بيت و بيت بعدى ، ياء نسبت است .
( 9 ) . ببرگ : با ساز و نوا .