تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
اگر پيل زورى و گر شير چنگ ، * به نزديك من صلح بهتر كه جنگ ( 1 ) چو دست از همه حيلتى درگسست ، * حلالست بردن به شمشير دست ( 2 ) اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ * و گر جنگ جويد عنان برمپيچ كه گر وى به‌بندد در كارزار ، * ترا قدر و هيبت شود يك ، هزار ( 3 ) ورو پاى جنگ آورد در زكاب ، * نخواهد به حشر از تو داور حساب ( 4 ) تو هم جنگ را باش چون كينه خاست ( 5 ) * كه با كينه‌ور مهربانى خطاست چو با سفله‌گويى به لطف و خوشى ، * فزون گرددش كبر و گردنكشى به اسبان تازى و مردان مرد ، * برآر از نهاد بدانديش ، گرد و گر مى ( 6 ) برآيد به تدبير و هوش ، * به تندى و خشم و درشتى مكوش چو دشمن به عجز اندر آمد ز در ، * نبايد كه پرخاش جويى دگر چو زنهار خواهد ، كرم پيشه كن * ببخشاى و از مكرش انديشه كن ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . اين مصراع عنوان مثل دارد . ( 2 ) . حلال است بردن . . . : نظير السيف آخر الحيل . ( 3 ) . اين بيت در نسخهء علىيف ضبط نشده است . مراد بيت اينست كه اگر دشمنى درخواست توقف جنگ كند ، قدر و مقام تو از يك به هزار ميرسد . ( 4 ) . اگر خصم ، پاى در ركاب كند و آمادهء جنگ باشد ، مسئوليت جنگ از گردن تو برداشته مىشود و در روز قيامت داور دادگر حساب آن را از تو نمىخواهد . ( 5 ) . اگر دشمن ، راه كينه‌توزى پيش گيرد ، تو نيز آماده جنگ شو ، زيرا مهربانى با كينه‌وران خطاست . ( 6 ) . مى : از ادات استمرار است و امروزه در افعال مركب ، ادات استمرار پيش از جزء اخير فعل درميآيد ، لكن در شعر تقدم آن بر پيوند فعل جايز است و همين حكم دربارهء حرف نفى نيز صادق است . ( 7 ) . ببخشاى و از مكرش . . . اشاره دارد به قسمتى از نامهء حضرت على ( ع ) به مالك اشتر : لا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و للّه فيه رضى . . . و لكن الحذر كل الحذر من عدوك بعد صلحه . فأن العدو ربما قارب ليتغفل . . . « هرگاه دشمن ترا به صلح دعوت كند و در آن آشتى رضاى خدا ملحوظ باشد ، دعوت او را فرو مگذار ، لكن از وى برحذر باش ، چه ممكن است دشمن ، خود را به تو نزديك سازد تا غافلگير كند .