اگر پيل زورى و گر شير چنگ ، * به نزديك من صلح بهتر كه جنگ ( 1 )
چو دست از همه حيلتى درگسست ، * حلالست بردن به شمشير دست ( 2 )
اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ * و گر جنگ جويد عنان برمپيچ
كه گر وى بهبندد در كارزار ، * ترا قدر و هيبت شود يك ، هزار ( 3 )
ورو پاى جنگ آورد در زكاب ، * نخواهد به حشر از تو داور حساب ( 4 )
تو هم جنگ را باش چون كينه خاست ( 5 ) * كه با كينهور مهربانى خطاست
چو با سفلهگويى به لطف و خوشى ، * فزون گرددش كبر و گردنكشى
به اسبان تازى و مردان مرد ، * برآر از نهاد بدانديش ، گرد
و گر مى ( 6 ) برآيد به تدبير و هوش ، * به تندى و خشم و درشتى مكوش
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در ، * نبايد كه پرخاش جويى دگر
چو زنهار خواهد ، كرم پيشه كن * ببخشاى و از مكرش انديشه كن ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . اين مصراع عنوان مثل دارد .
( 2 ) . حلال است بردن . . . : نظير السيف آخر الحيل .
( 3 ) . اين بيت در نسخهء علىيف ضبط نشده است . مراد بيت اينست كه اگر دشمنى درخواست توقف جنگ كند ، قدر و مقام تو از يك به هزار ميرسد .
( 4 ) . اگر خصم ، پاى در ركاب كند و آمادهء جنگ باشد ، مسئوليت جنگ از گردن تو برداشته مىشود و در روز قيامت داور دادگر حساب آن را از تو نمىخواهد .
( 5 ) . اگر دشمن ، راه كينهتوزى پيش گيرد ، تو نيز آماده جنگ شو ، زيرا مهربانى با كينهوران خطاست .
( 6 ) . مى : از ادات استمرار است و امروزه در افعال مركب ، ادات استمرار پيش از جزء اخير فعل درميآيد ، لكن در شعر تقدم آن بر پيوند فعل جايز است و همين حكم دربارهء حرف نفى نيز صادق است .
( 7 ) . ببخشاى و از مكرش . . . اشاره دارد به قسمتى از نامهء حضرت على ( ع ) به مالك اشتر :
لا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و للّه فيه رضى . . . و لكن الحذر كل الحذر من عدوك بعد صلحه . فأن العدو ربما قارب ليتغفل . . .
« هرگاه دشمن ترا به صلح دعوت كند و در آن آشتى رضاى خدا ملحوظ باشد ، دعوت او را فرو مگذار ، لكن از وى برحذر باش ، چه ممكن است دشمن ، خود را به تو نزديك سازد تا غافلگير كند .