عدو را بجاى خسك ( 1 ) زر بريز ، * كه احسان كند كند ، دندان تيز
چو دستى نشايد گزيدن ، ببوس ( 2 ) ، * كه با غالبان چاره زر قست و لوس ( 3 )
به تدبير ، رستم ( 4 ) درآمد به بند * كه اسفنديارش نجست از كمند
عدو را به فرصت توان كند پوست ، * پس او را مدارا چنان كن كه دوست
حذر كن ز پيكار كمتر كسى * كه از قطره سيلاب ديدم بسى
مزن تا توانى بر ابرو گره ( 5 ) * كه دشمن اگرچه زبون ، دوست به
بود دشمنش تازه و دوست ريش ، * كسى ، كش بود دشمن از دوست بيش
مزن با سپاهى ز خود بيشتر * كه نتوان زد انگشت بر نيشتر
و گر زو تواناترى در نبرد ، * نه مرديست بر ناتوان زور كرد ( 6 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . خسك : به معنى خار و خار سه گوش است و ميخهاى سه گوش آهنين نيز كه بر گرد حصار و سر راه دشمن ريزند ناميده مىشود . حسك با حاء مهمله به عربى گياهى است خاردار ، مراد اين است كه به جاى خار آهنين ، زر در راه دشمن بريز تا شيفتهء تو گردد و با احسان تو دندان تيز دشمن كند شود .
( 2 ) . نظير اين مصراع است :اذا ما عدوك يوما سما * الى حالة لم تطق نقضها
فقبل و لا تأنفن كفه * اذا لم تكن تستطع عضهاهرگاه دشمنت روزى به مرتبهيى رسد كه نتوانى او را از آن مرتبت پايين آورى ، دست او را كنار مزن و چون نمىتوانى او را بگزى دستش را ببوس .
( 3 ) . لوس . . . : در اينجا تملق و چربزبانى است و به معنى ماده كمبهايى كه به نيرنگ در كافور ميآميزند نيز آمده است و معانى ديگرى هم دارد . امروزه لوس بر كسى اطلاق مىشود كه خود را بى جهت عزيز مىكند و رفتار نامتناسب دارد . زرق ( بفتح اول و سكون ثانى ) لفظى است عربى كه در فارسى بمعنى مكر و فريب استعمال مىشود .
( 4 ) . رستم : ( رستم : بلندبالا ، قوىتن . ) فرزند زال كه اسفنديار روئينتن نميتوانست از كمند او نجات يابد با تدبير گرفتار شد و در بند آمد . از جانبى به قصهء كشته شدن اسفنديار به دست رستم و از طرف ديگر به داستان گرفتار شدن رستم با تدبير برادرش اشاره دارد . شغاد در سر راه رستم گودالى بكند و از خنجر و شمشير آكنده ساخت و رستم با رخش در آن گودال افتاد . و شغاد هم با تير رستم كشته شد . اين بيت و دو بيت پيشين آن در متن تصحيح شدهء علىيف ضبط نشده است .
( 5 ) . گره : با هاى ملفوظ است ولى در زبان معمولى با هاى غير ملفوظ تلفظ مىشود .
( 6 ) . زور كرد : مصدر مركب مرخم است .