دريغ است با سفله گفتن علوم ( 1 ) * كه ضايع شود تخم ، در شوره بوم
چو دروى نگيرد ، عدو ( 2 ) خواندت * برنجد به جان و برنجاندت
حقت گفتم اى خسرو نيكراى * توان گفت حق پيش مرد خداى
ترا عادت اى پادشاه حقرويست * دل مرد حقگوى از اينجا قويست
نگين ( 3 ) خصلتى دارد اى نيكبخت ، * كه در موم گيرد نه در سنگ سخت
عجب نيست گر ظالم از من به جان ، * برنجد كه دزد است و من پاسيان
تو هم پاسبانى به انصاف و داد * كه حفظ خدا پاسبان تو باد
ترا نيست منت ( 4 ) ز روى قياس * خداوند را منّ و فضل و سپاس ،
كه در كار خيرت به خدمت بداشت * نه چون ديگرانت معطل گذاشت
همه كس به ميدان كوشش درند * ولى گوى بخشش نه هركس برند
تو حاصل نكردى به كوشش بهشت * خدا در تو خوى بهشتى بهشت ( 5 )
دلت روشن و وقت ، مجموع باد * قدم ثابت و پايه مرفوع ( 6 ) باد
خيالت ( 7 ) خوش و رفتنت بر صواب * عبادت قبول و دعا مستجاب
همى تا برآيد به تدبير كار ، * مداراى دشمن به از كارزار
چو نتوان عدو را به قدرت شكست ، * به نعمت ببايد در فتنه بست
گر انديشه باشد ز خصمت گزند ، * به تعويذ ( 8 ) احسان زبانش به بند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . دريغ است با سفله . . . : اشاره است به يك سخنى از سخنان حكيم عرب كه در ضمن بيان آفات دانش گويد : « و اضاعته ان تحدث به من ليس اهله » .
( 2 ) . عدو خواندت : ترا دشمن خود ميشناسد .
( 3 ) . نگين خصلتى دارد . . . : خصلت نگين و مهر اينست كه در موم اثر ميگذارد ، نه در سنگ كه سخت است ، پس قابليت بايد محفوظ باشد .
( 4 ) . منت : به معنى احسان و نيكى و سپاس است . مراد بيت اينست كه اگر به خلق نيكى ميكنى از روى قياس و دليل عقلى نيكى از آن تو نيست . بايد سپاسگزار احسان خدا باشى كه ترا قدرت خدمت به خلق اعطا فرموده و ترا عاطل و مهمل نگذاشته است .
( 5 ) . بهشت : به معنى گذاشت و نهاد ، با بهشت مصراع اول جناس دارد . در بعضى نسخهها پايان مصراع دوم « سرشت » است .
( 6 ) . مرفوع : بلند .
( 7 ) . خيالت : در بعضى نسخهها « حياتت » .
( 8 ) . تعويذ : طلسم .