گه از كار آشفته بگريستى : * كه كس ديد ازين تلختر زيستى ( 1 ) !
كسان شهد نوشند ( 2 ) و مرغ و بره * مرا روى نان مىنبيند تره
گر انصاف پرسى نه نيكوست اين : * برهنه من و گربه را پوستين
چه بودى كه پايم در اين كار گل ، * به گنجى فرو رفتى از كام دل
مگر روزگارى هوس راندمى * ز خود گرد محنت بيفشاندمى
شنيدم كه روزى زمين ميشكافت ، * عظام ( 3 ) ز نخدان پوسيده يافت ،
به خاك اندرش عقد ( 4 ) بگسيخته * گهرهاى دندان فرو ريخته
دهان بىزبان پند ميگفت و راز : * كه اى خواجه ، با بينوايى بساز
نه اينست حال دهن زير گل ! * شكرخورده انگار يا خون دل ( 5 )
غم از گردش روزگاران مدار * كه بى ما بگردد بسى روزگار
همان لحظه كاين خاطرش ( 6 ) روى داد ، * غم از خاطرش رخت يكسو نهاد
كه اى نفس بىراى و تدبير و هش ، * بكش بار تيمار و خود را مكش
اگر بندهيى بار بر سر برد * وگر سر به اوج فلك بر برد ،
در آن دم كه حالش دگرگون شود ، * به مرگ از سرش هر دو بيرون شود ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . تلختر زيستى : پيش از اين كسى تلختر ازين زندگى ديده است ؟ ياء در زيستى ياء نكره وحدت است .
( 2 ) . نوشند : در اينجا نوشيدن مجازا در معنى خوردن به كار رفته يا آنكه فعل خورند كه مفعول آن مرغ و بره است به قرينه حذف شده است .
( 3 ) . عظام : ( عظام با كسر اول ) استخوانها ، جمع عظم . ( جمع عظيم هم عظام است ) .
( 4 ) . عقد : بكسر اول گردنبند است و در اينجا گسيختن عقد ، كنايه از ريختن عضلات گردن كه محل عقد است و برهم خوردن نظام و ترتيب استخوانها است .
( 5 ) . وقتى كه عاقبت حال دهان زير گل رفتن است ، تفاوتى نمىكند كه در زندگانى شكر يا خون دل خورده باشد .
( 6 ) . خاطر : انديشه .
( 7 ) . حاصل اين بيت و بيت پيشين آن چنين است : اگر يكى از بندگان ، بر فرق سر خود بار ببرد يا آنكه به چنان مقام رفيعى رسد كه سرش از بالاترين نقطهء فلك بگذرد ، در زمانى كه حال مرگ و دگرگونى ناشى از آن فرا مىرسد ، خاطرهء ناشى از باربرى يا علو مقام از سرش هر دو بيرون خواهد شد .