چنان زى ( 1 ) كه ذكرت به تحسين كنند * چو مردى ، نه بر گور نفرين كنند
نبايد به رسم بد ، آيين نهاد ، * كه گويند : لعنت بر آن كاين نهاد ( 2 )
وگر بر سر آيد خداوند زور ، * نه زيرش كند ( 3 ) عاقبت خاك گور ؟
بفرمود دلتنگ ( 4 ) روى از جفا ، * كه بيرون كنندش زبان از قفا
چنين گفت مرد حقايقشناس : * كزين هم كه گفتى ندارم هراس
من از بيزبانى ندارم غمى ، * كه دانم كه ناگفته داند همى ( 5 )
اگر بينوايى برم ور ستم ، * گرم عاقبت خير باشد چه غم ؟
عروسى بود نوبت ماتمت ، * گرت نيكروزى بود خاتمت ( 6 )
حكايت ( 27 ) [ يكى مشتزن بخت و روزى نداشت . . . . ]
يكى مشتزن بخت و روزى نداشت * نه اسباب شامش مهيا نه چاشت ( 7 )
ز جور شكم گل كشيدى به پشت * كه روزى محال است خوردن به مشت ( 8 )
مدام از پريشانى روزگار ، * دلش حسرت آورد و تن سوكوار
گهش جنگ با عالم خيرهكش * گه از بخت شوريده رويش ترش
گه از ديدن عيش شيرين خلق ، * فرو ميشدى آب تلخش به حلق
شرح
( 1 ) . زى : فعل امر از زيستن زندگانى كن .
( 2 ) . نبايد آيين بد و نظام ناپسند بوجود آورد ، زيرا آيندگان خواهند گفت كه اين آيين بد از او بجاى مانده است . و بر او لعنت و نفرين باد .
( 3 ) . نه زيرش كند . . . : يعنى نه اينست كه خاك گور او را در زير ميبرد ؟
( 4 ) . بفرمود دلتنگ . . . : در همه نسخهها روى از جفا ضبط شده اما تركيبى درست به نظر نميرسد و گويا مراد آن ، « از روى جفا » باشد . يا آنكه بجاى « روى » ضمير او باشد كه مرجعش شاه است .
( 5 ) . ناگفته داند همى : خداوند به رازها آگاه است و هر چيز را بىآنكه گفته شود ميداند . بنابراين از بىزبانى و نداشتن قدرت دفاع غمگين نيستم .
( 6 ) . خاتمت و خاتمه : پايان كار . مراد بيت اينست كه اگر پايان زندگانيت با نيك روزى همراه باشد يا مرگت موجب نيكروزى شود ، هنگام ماتم و سوگوارى بر مرگت ، عروسى به حساب مىآيد .
( 7 ) . چاشت : يك قسمت از چهار قسمت روز است و غذايى است كه به هنگام چاشت خورند ، تقريبا مترادف صبحانه است .
( 8 ) . روزى محال است . . . : محال است از راه مشت زدن روزى به دست آيد . با اتكاء به نيرومندى بدون استعانت از خدا نميتوان روزى بدست آورد .