شنيد اين سخن سرور نيكبخت ، * برآشفت تند و برنجيد سخت
همه شب درين فكر بود و نخفت * دگر روز با هوشمندان بگفت
طبيعت ( 1 ) شناسان هر كشورى * سخن گفت با هريك از هر درى
دلش گرچه در حال از او رنجه شد * دوا كرد و خوشبوى چون غنچه شد
پريچهر را همنشين كرد و دوست * كه اين ، عيب من گفت ، يار من اوست
به نزد من آنكس نكوخواه تست ، * كه گويد فلان خار ، در راه تست
به گمراه گفتن نكو مىروى ، * گناهى تمامست و جرمى قوى ( 2 )
هر آنگه كه عيبت نگويند پيش ، * هنردانى از جاهلى عيب خويش
مگو شهد شيرين شكر فايق است ( 3 ) * كسى را كه سقمونيا ( 4 ) لايق است
چه خوش گفت يك روز دار و فروش : * شفا بايدت ، داروى تلخ ، نوش
اگر شربتى بايدت سودمند ، * ز سعدى ستان تلخ داروى پند ،
به پرويزن ( 5 ) معرفت بيخته * به شهد و ظرافت برآميخته
حكايت ( 26 ) [ شنيدم كه از نيكمردى فقير . . . . ]
شنيدم كه از نيكمردى فقير ، * دلآزرده شد پادشاهى كبير
مگر بر زبانش حقى رفته بود * ز گردنكشى بر وى آشفته بود ( 6 )
شرح
( 1 ) . طبيعتشناسان : مراد پزشكان است . اين بيت در متن نسخهء علىيف ضبط نشده .
( 2 ) . هرگاه به شخص گمراه بگويى راه درست ميروى ، مرتكب گناه بزرگى شدهاى . در بعضى نسخهها « جفايى تمامست و جورى قوى » ضبط شده است .
( 3 ) . فايق : عالى - و الا .
( 4 ) . سقمونيا : ( با فتح اول ) از ريشه اسكامونياainomakSنام گياهى است تلخ و زهرآگين . بر كسى كه شايستهء خوردن سقمونياى تلخ است ، شهد و شير و شكر بسيار عالى عرضه مدار .
( 5 ) . پرويزن : غربال . بيت در مقام وصف داروى تلخ پند است كه نصيحتگرى مشفق ، همچون سعدى در اختيار بيماران گذاشته است . عناصر اين دارو ، از غربال علم و معرفت بيخته شده و هر جزء آن ناشى از تجارب روزگاران است ، آنگاه جهت آنكه تلخى دارو كام بيمار را نيازارد ، آن را با شهد و شكر آميخته است .
( 6 ) . گويا بر زبان آن فقير ، سخن حقى ناموافق با نظر شاه ، جارى شده بود و شاه را به علت گردنكشى بر او خشم گرفت .