به چهر آفتابى ، به تن گلبنى * به عقل خردمند ، بازى كنى
به خون عزيزان فروبرده چنگ * سرانگشتها كرده عناب رنگ ( 1 )
بر ابروى عابد فريبش خضاب ، * چو قوس قزح ( 2 ) بود بر آفتاب
شب خلوت ، آن لعبت حورزاد ، * مگر تن در آغوش مأمون نداد
گرفت آتش خشم در وى عظيم * سرش خواست كردن چو جوزا ( 3 ) دو نيم
به گفتا : سر اينك به شمشير تيز ، * بينداز و با من مكن خفت و خيز ( 4 )
بگفت : از چه بر دل گزند آمدت ! * چه خصلت ز من ناپسند آمدت ؟
به گفت : ار كشى ور شكافى سرم ، * ز بوى دهانت به رنج اندرم
كشد تير پيكار و تيغ ستم ( 5 ) ، * به يكبار و بوى دهن دم به دم
. . . . . . . . . .
شرح
- ميورزيد . على بن موسى الرضا را بولايت عهد خود منصوب و كمى بعد از آن مسموم ساخت .
در زمان مأمون علوم و فنون رونق گرفت و بسيارى كتب از يونانى و سريانى به زبان عربى ترجمه شد . مأمون در طرسوس درگذشت و در همانجا مدفون گرديد . نوشتهاند كه مأمون از كودكى به خوردن خاك و گل عادت كرده بود و از آن رنج ميبرد وضع خود را به حضرت رضا عرضه داشت و آن حضرت بوسيلهء تقويت اراده ، او را از اين كار بازداشت و مأمون ترك عادت كرد . شايد بوى دهان او نتيجهء اين عادت بوده است . عبد الملك مروان را مبتلى به بخر ، گند دهان معرفى كردهاند .
( 1 ) . يعنى سرانگشتان كنيزك با خضاب رنگ ، سرخ عناب به خود گرفته بود و چنان مينمود كه پنجهء خود را در خون عزيزان و معشوقان فرو برده باشد . عناب ( بضم عين ) نام درختى معروف و نام ميوهء آن است .
( 2 ) . قوس و قزح : كمان شيطان يا كمان رنگين ، كمانى است كه در هوا بر اثر تجزيهء طيف آفتاب تشكيل مىشود . قزح ( با ضم اول و فتح دوم ) بمعنى شيطان است .
( 3 ) . جوزا : يا دو پيكر صورت سومين برج از برجهاى دوازدهگانه است كه آن را بمناسبت شكل صورتش در فارسى دو پيكر مينامند و در فرانسهellemuJكه به همين معنى است ناميده مىشود . چون جوزا به صورت دو پيكر است ، چنان مينمايد كه پيكرى را به دو بخش تقسيم كرده باشند .
( 4 ) . خفت و خيز : كنايه از همبسترى است .
( 5 ) . تير پيكار و شمشير ستم ، يكبار آدمى را مىكشد و هلاك مىسازد ، اما بوى بد دهان لحظه به لحظه ، گويى آدمى را مىكشد .