تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
همى گفت و شمشير بالاى سر ، * سپر كرده جان پيش تير قدر ( 1 ) نبينى ( 2 ) كه چون كارد بر سر بود ، * قلم را زبانش روانتر بود شه از مستى غفلت آمد به هوش * به گوشش فرو گفت فرخ سروش : كزين پير ، دست عقوبت بدار * يكى كشته‌گير از هزاران هزار ( 3 ) زمانى سر اندر گريبان بماند * پس آنگه به عفو آستين برفشاند به دستان خود بند ازو برگرفت * سرش را به بوسيد و در برگرفت بزرگيش بخشيد و فرماندهى * ز شاخ اميدش برآمد بهى ( 4 ) به گيتى حكايت شد اين داستان * رود نيكبخت از پى راستان بياموزى از عاقلان حسن خوى * نه چندانكه از غافل عيبجوى ستايش‌سرايان نه يار تواند * نكوهش‌كنان دوست‌دار تواند ( 5 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . پيرمرد سخنان خود را در حالى گفت كه شمشير بالاى سرش بود او سينهء خود را در پيش تير تقدير سپر كرده بود . آوردن تير و سپر و شمشير و سر و سينه با هم نمونه‌يى از مراعاة النظير است . ( 2 ) . نبينى كه چون كارد . . . : مراد اينست كه چون قلم را با كارد بتراشند روانتر مينويسد ، همچنين كسى كه هلاك خود را پيش چشم بيند و دست از جان شويد ، هرچه در دل دارد بگويد . نظير از شعر ابو العلاء معرى :فرب شق برأس جر منفعة * فقس على نفع شق الرأس بالقلمترجمه : « بسا است كه شكافتن سر ، مايهء منفعتى شود ، اين مطلب را با سر شكافتن قلم مقايسه كن كه چون سر قلم بشكافند ، روانتر ميگردد » . نتيجه‌يى كه ابو العلاء از اين تمثيل گرفته است با نتيجه‌يى كه شيخ اجل از تمثيل برآورده ، تا حدى سازگار نيست : به نظر ميرسد اگر بجاى « زبانش » « زبانى » ضبط شود ، مناسبتر مىنمايد ، زيرا قلم را مضاف اليه است براى زبان و زبان با داشتن مضاف اليه اسم ظاهر نيازمند به ضمير « ش » نيست . ( 3 ) . يكى كشته‌گير از . . . : اين پير را كه يكى از هزاران كس بدست تو كشته شده‌اند ، فرض كن . همچنان كه با كشتن آنان ، نتوانستى از بدبينى مردم پيشگيرى كنى از كشتن اين پير هم بهره‌يى نخواهى گرفت . ( 4 ) . بهى : سعادت و كامروايى . ( 5 ) . كسانى كه دربارهء تو ستايش و مديح مىسرايند ، همه يار تو نيستند ، اما -