ز دشمن ( 1 ) شنو سيرت خود كه دوست ، * هر آنچ از تو آيد به چشمش نكوست
و بال است ( 2 ) دادن به رنجور قند * كه داروى تلخش بود سودمند
ترشروى بهتر كند سرزنش ، * كه ياران خوشطبع شيرينمنش ( 3 )
ازين به نصيحت نگويد كست * اگر عاقلى ( 4 ) يك اشارت بست
حكايت ( 25 ) [ چو دور خلافت بمأمون رسيد . . . . ]
چو دور خلافت ( 5 ) بمأمون ( 6 ) رسيد ، * يكى ماهپيكر كنيزك خريد
شرح
- مذمتكنندگان و خردهگيران دوستدار تو هستند ، چه اگر در تو آن عيب كه مىگيرند يافت نشود ، نكوهش آنان ترا از نداشتن آن عيب آگاه مىسازند و اگر آن عيب در تو يافت شود ، به اصلاح خود ميكوشى . بنابراين گفتن عيب غالبا ناشى از دوستى است . دوستان ميخواهند ترا منزه از هر عيب ببينند . بفرض آنكه دشمن از تو عيب گويد ، باز عيبگويى از تو به منفعت تو خواهد بود .
( 1 ) . ز دشمن شنو . . . : اين بيت اشاره دارد بدين بيت عربى : « و عين الرضا عن كل عيب كليلة كما ان عين السخط تبدى المساويا » .
( 2 ) . و بال : بدفرجامى و بدسرانجامى . يعنى به بيمار خوراندن قند بسا است كه رنج فراوان براى او ببار آورد و حال آنكه نوشيدن داروى تلخ براى او سودمند است .
( 3 ) . منش : طبيعت - خوى . « ش » در منش حرف مصدرى نيست و جزء ريشه است . ريشهء پهلوى آن « منشن » و ريشهء اوستايى آن « منيتن » به معنى انديشيدن است .
( 4 ) . اگر عاقلى يك اشارت بست : ناظر است به مثل معروف « العاقل تكفيه الاشاره » و نيز ناظر است به گفتار على عليه السلام « العاقل يتعظ بالآداب و البهايم لا تتعط الا بالضرب » .
ترجمه : « خردمند ، با ديدن و برخورد كردن ادبها پند مىپذيرد ، اما ستوران را ، جز با زدن نمىتوان به راه آورد .
( 5 ) . خلافت : ( با كسر اول ) به معنى جانشينى است و در اصطلاح ، بر جانشينى پيغمبر اكرم اطلاق مىشود . خلفاى راشدين و خلفاى اموى و خلفاى عباسى و خلفاى فاطمى در تاريخ مشهورند .
( 6 ) . مأمون : عبد اللّه مأمون فرزند هارون الرشيد برادر خود محمد امين را مقتول ساخت و پس از وى از 198 تا 218 خلافت كرد . مادرش ايرانى بود و از اينروى مأمون با ايرانيان دوستى -