چو بيداد كردى توقع مدار ، * كه نامت به نيكى رود در ديار
ور ايدون كه دشوارت آمد سخن ، * دگر هرچه دشوارت آيد مكن
ترا چاره از ظلم برگشتن است ( 1 ) ، * نه بيچارهء بيگنه كشتن است
مرا پنج روز ديگر مانده گير ( 2 ) * دو روز دگر عيش خوش رانده گير
نماند ستمكار بد روزگار * بماند برو لعنت پايدار
ترا نيك پند است اگر بشنوى * وگر نشنوى خود پشيمان شوى
بدان كى ستوده شود پادشاه ، * كه خلقش ستايند در بارگاه ( 3 )
چه سودآفرين بر سر انجمن ، * پس چرخه نفرينكنان پيرزن ( 4 ) !
. . . . . . . . . .
شرح
- تفاوت كه من عقيدهء خود را پيش روى اظهار داشتم و ديگران در پشت سر به تو ناسزا مىگويند .
ضمير « ت » در « منت » مضاف اليه است براى پيش . بطور كلى هرگاه مضاف اليه از مضاف جدا شود ممكن است به فاعل يا مفعول يا فعل متصل گردد .
( 1 ) . مصلحت و تدبير كار تو در آن است كه از ظلم و ستم دست بردارى اما كشتن بيچارهء بىگناه ، كار ترا به صلاح نمىآورد ، بفرض آنكه بىگناهان را از دم شمشير بگذرانى ، كينهء تو از دلها نمىرود و بدگوئيت از سر زبانها نمىافتد .
( 2 ) . گير : پندار و فرض كن . « مرا » مفعول باواسطه است به صورت مفعول بيواسطه .
در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است : مكن پنج روز دگر كرده گير : يعنى اى پادشاه ستم مكن و چنان پندار كه پنج روز ديگر هم حكومت را ندى . ضبط اين نسخهها درست به نظر نميرسد ، زيرا در مصراع دوم ، بجاى راندهگير ، عبارت كرده گير آمده است و اين عبارت با « ماندهگير » قافيه نتواند شد ، بعلاوه بيت متن شامل دو مصراع است كه اولى مربوط به پيرمرد است و دومى مربوط به پادشاه مىباشد .
( 3 ) . مراد بيت اينست كه ستايش كردن پادشاه در دربار ، ستايش واقعى او نيست . بدان يعنى به آن سبب . در متن تصحيح شده علىيف بجاى « بدان كى » « بدان گه » ضبط شده است و اين ضبط درست نيست ، زيرا معنى آن مخالف با گفته و عقيدهء پيرمرد و در نتيجه بر خلاف نظر شيخ اجل سعدى است .
( 4 ) . چه فايده دارد كه پادشاه را درباريان در انجمن و محفل و بزم و عشرت بستايند و حال آنكه پيرزنان در پشت دوكدان ( چرخه ) پادشاه را نفرين كنند .