بر آن عرصه ( 1 ) بر اسب ديدند شاه * پياده دويدند يكسر سپاه
به خدمت نهادند سر بر زمين * چو دريا شد از موج لشكر زمين
يكى گفتش از دوستان قديم ، * كه شب حاجبش بود و روزش نديم :
رعيت چه نزلت ( 2 ) نهادند دوش ؟ * كه ما را نه چشم آرميد و نه گوش
شهنشه نيارست كردن حديث * كه بر وى چه آمد ز خبث خبيث
هم آهسته سر برد پيش سرش * فرو گفت پنهان به گوش اندرش ،
كسم پاى مرغى نياورد پيش * ولى دست خر رفت از اندازه بيش ( 3 )
بزرگان نشستند و خوان خواستند * به خوردند و مجلس بياراستند
چو شور طرب در نهاد آمدش ، * ز دهقان دوشينه ياد آمدش
به فرمود و جستند و بستند سخت * به خوارى فكندند در پاى تخت
سيهدل برآهيخت ( 4 ) شمشير تيز * ندانست بيچاره ( 5 ) راه گريز
برآورد سر از دليرى و گفت : * نشايد شب گور در خانه خفت ( 6 )
نه تنها منت گفتم اى شهريار ، * كه برگشته بختى و بد روزگار
چرا خشم بر من گرفتى و بس ؟ * منت پيش گفتم ، همه خلق ، پس ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . بر آن عرصه . . . : صنعت تناسب در اين بيت به كار رفته است ؛ چه عرصه و اسب و شاه و پياده از اصطلاحات شطرنج است و با هم در اين بيت آمده است .
( 2 ) . نزل : ( با ضم نون ) ؛ وسايل پذيرايى مهمان ( لفظ عربى ) . در بعضى نسخهها بجاى نزل « برگ » آمده كه واژهء فارسى است و معنى آن از نزل وسيعتر است .
( 3 ) . مراد اينست كه كسى براى پذيرايى پيش من ران مرغ بريان نياورد ، اما مرا بيش از حد با حواله دادن « دست خر » پذيرايى كردند « حواله كردن دست خر » دشنامى است بسيار زشت كه حتى مردم لا ابالى از شنيدن آن به خشم مىآيند .
( 4 ) . برآهيخت : بيرون كشيد .
( 5 ) . بيچاره : مراد از بيچاره پيرمرد است ، چنان كه مراد از سيهدل ، پادشاه ستمكار قسىالقلب مىباشد .
( 6 ) . هرگاه براى كسى مرگ مقدر شده باشد و شب را مىبايست در گور بسر برد ، نمىتواند در خانه بخوابد و مسلما جايگاه او گور است .
( 7 ) . چرا تنها بر من خشم ميرانى ؟ همهء رعيت ، دربارهء تو بد مىگويند ، با اين -