تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
تفو بر چنان ملك و دولت كه راند ! * كه شنعت ( 1 ) درو تا قيامت بماند پسر چون شنيد اين حديث از پدر * سر از خط فرمان نبردش ( 2 ) به در فرو كوفت بيچاره خر را به سنگ * خر از دست عاجز شد ، از پاى لنگ پدر گفتش اكنون سر خويش گير * هرآن ره كه ميبايدت پيش گير وز آن سو پدر روى در آستان : * كه يا رب به سجادهء راستان ، كه چندان امانم ده از روزگار ، * كزين نحس ظالم برآيد دمار ( 3 ) اگر من نبينم مر او را هلاك ، * شب گور چشمم نخسبد به خاك ( 4 ) اگر مار زايد زن باردار ، * به از آدمىزادهء ديوسار زن از مرد موذى ببسيار به * سگ از مردم مردم‌آزار به مخنث ( 5 ) كه بيداد بر خود كند ، * از آن به كه با ديگرى بد كند شه اين جمله بشنيد و چيزى نگفت * به بست اسب و سر بر نمد زين بخفت همه شب به بيدارى اختر شمرد * ز سودا و انديشه خوابش نبرد چو آواز مرغ سحر گوش كرد ، * پريشانى شب فراموش كرد سواران همه شب همى تاختند * سحرگه پى ( 6 ) اسب بشناختند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . شنعت و شناعت : ( با ضم ش ) سرزنش . ( 2 ) . نبردش : ضمير « ش » مضاف اليه است براى فرمان : سر از خط فرمانش بيرون نبرد ، دستور پدر را اطاعت كرد . ( 3 ) . برآيد دمار : دمار ، در اينجا لفظى است تركى و بفتح اول بمعنى رگ و ريشه است . دمار برآوردن ، گرفتن و بيرون آوردن رگ و ريشه از گوشت است تا براى تهيهء كباب خوشتر باشد و چنين گوشتى را دمارى مىنامند . مجازا دمار از روزگار درآوردن ، عبارتست از وارد آوردن سختى و خشونت بسيار ، چنان كه گويى روزگار طرف مقابل بسان گوشتى است كه با كارد تيز ، رگ و ريشه‌هاى آن را از اعماق آن بيرون مىآورند . در عربى دمار و تدمير بمعنى هلاك كردن است . ( 4 ) . تا من هلاك او را نبينم ، در شب‌هاى قبر هم آرامش نخواهم داشت . ( 5 ) . مخنث : ( با فتح خا و فتح و تشديد نون ) مردى است كه صورت مردان و عادت خاص زنان داشته باشد ( نامرد ) . ( 6 ) . پى : اثر پا .