چو ( 1 ) خضر پيمبر كه كشتى شكست * وزو دست جبار ظالم ببست
به سالى كه در بحر ، كشتى گرفت * بسى سالها نام زشتى گرفت
. . . . . . . . . .
شرح
- پيدا است كه اين بيتها الحاقى است ، گويا كسى را خوش آمده محاورهيى ميان صاحب خر و پادشاه بيدادگر در پيوندد و ضمن آن قصهء خضر و كشتى را عنوان كند ، آنگاه نتايج اخلاقى از قصهء خود بيرون آورد و به تقليد شيخ اجل سعدى ، سخن گسترد ، اما سستى ابيات ، خود اين گفتهها را از استاد سخن سعدى نفى مىكند . از جملهء تازهگيهايى كه در اين بيتها به كار رفته آوردن صفت فرومايه براى قول و گفتار است . درعينحال ممكن است ، فرومايه بدل از ضمير « ش » باشد و متمم با واسطه براى « پسند نيامد » گرفته شود و ضمير « ش » بر خلاف فصاحت به مرجع متأخر بازگردد . مراد از بىزبان ، حيوان زبانبسته است .
فعل « واديدن » در معنى غور و دقت كردن به كار رفته است . عبارت « در آن بحر » سنگين مىنمايد و اگر در جاى آن « به دريا » به كار ميرفت روانتر مينمود . عبارت « كه پس » تركيبى نازيبا است . تركيبات سست ديگرى به چشم مىخورد كه ضعف تأليف آنها آشكار است . پسنديدهترين بيت ، از اين ابيات الحاقى اين بيت است :شكسته متاعى كه در دست تست * از آن به كه در دست دشمن درستيعنى هر متاع و كالايى اگر خطر آن باشد كه به دست دشمن افتد ، بهتر آنست كه پيش از آنكه دشمن آن را درست و سالم به دست آورد ، صاحب متاع آن را بشكند و از ميان ببرد . هرگز نبايد منابع ثروت كشور را به بيگانگان تسليم كرد و هرگاه دشمن ، به داخل مملكتى پيش آيد ، مردم كشور بايد همهء منابع اقتصادى را از ميان ببرند ، تا آن منابع به دست دشمن نيفتد .
( 1 ) . چو خضر پيمبر . . . : اشاره دارد به آيهء قرآنى ، در سورهء كهف كه دربارهء مرشد موسى آمده است . قرآن كريم ، از مرشد موسى نام نبرده ، لكن مفسران او را خضر ناميدهاند . موسى با مصاحب خود قرار ميگذارد . آنچه ميبيند پرسشى نكند . با هم به راه مىافتند . مصاحب موسى كشتى را سوراخ مىكند و موسى بر آن اعتراض ميآورد كه مگر ميخواهى كشتى و ساكنانش را دچار غرق كنى ؟ مصاحب موسى هنگام فراغ ، كار خود را چنين توجيه مىكند كه كشتى به دو پسر بچهء يتيم تعلق دارد و در آن طرف ساحل ، پادشاهى است كه كشتىها را در تصرف مىآورد و سوراخ كردن كشتى بدان جهت است كه پادشاه از تصرف آن درگذرد ( آيهء 79 از سورهء كهف ) .