تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
. . . . . . . . . .
شرح
- نسخهء خود نقل كرده است و ما نيز آن ابيات را در پاورقى نقل مىكنيم :خرى ديد پوينده و باربر * توانا و زورآور و كارگر يكى مرد ، گرد استخوانى بدست * چنان ميزدش كاستخوان ميشكست شهنشه برآشفت و گفت : اى جوان ، * ز حد رفت جورت بر آن بىزبان چو زورآوران خودنمائى مكن * برافتاده زورآزمايى مكن پسندش نيامد فرومايه قول * يكى بانگ بر پادشه زد بحول : كه بيهوده نگرفتم اين كار پيش * برو چون ندانى پس كار خويش بسا كس كه پيش تو معذور نيست * چو وابينى از مصلحت دور نيست ملك را درشت آمد از وى جواب * بگفتا بيا تا چه بينى صواب ، كه پندارم از عقل بيگانه‌اى * نه مستى همانا كه ديوانه‌اى بخنديد كاى ترك نادان ، خموش ، * مگر حال خضرت نيامد به گوش نه ديوانه خواند كس او را نه مست ، * چرا كشتى ناتوانان شكست جهان‌جوى گفت : اى ستمكار مرد ، * ندانى كه خضر از براى چه كرد ؟ در آن بحر ، مردى جفاپيشه بود ، * كه دلها از او بحر انديشه بود جهانى ز كردار او پرخروش * خلايق ز دستش چو دريا به جوش پس آن را ز بهر مصالح شكست ، * كه سالار ظالم نگيرد بدست شكسته مطاعى كه در دست تست * از آن به كه در دست دشمن درست خر اين جايگه لنگ و تيماركش ، * از آن به كه پيش ملك باركش بخنديد دهقان روشن‌ضمير * كه پس حق بدست منست اى امير ، نه از جهل مىبشكنم پاى خر * كه از جور سلطان بيدادگر ستمگر جفا بر تن خويش كرد * نه بر جان مسكين درويش كرد ، كه فردا در آن محفل نام و ننگ * بگيرد گريبان و ريشش بچنگ نهد بار از او زار بر گردنش * نيارد سر از عار بر كردنش گرفتم كه خر بارش اكنون كشد * در آن روز بار خران چون كشد گر انصاف پرسى بداختر كسيست ، * كه در راحتش رنج ديگر كسيست اگر برنخيزد ، به آن مرده‌دل ، * كه خسبند ازو مردم آزرده‌دل همين پنج روزش تنعم بود * كه شاديش در رنج مردم بود-