تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گرش سيرت خوب و زيبا بود ، * همه‌وقت ، عيشش مهنا ( 1 ) بود و گر زورمندى كند با فقير ، * همين پنج روزش بود دار و گير ( 2 ) چو فرعون كه ترك تباهى نكرد ، * بجز تا لب گور شاهى نكرد

حكايت ( 24 ) [ شنيدم كه از پادشاهان غور . . . . ]

شنيدم كه از پادشاهان غور ( 3 ) ، * يكى پادشه خر گرفتى به زور خران زير بار گران بىعلف ، * به روزى دو ، مسكين ( 4 ) شدندى تلف چو منعم كند سفله را روزگار ، * نهد بر دل تنگ درويش بار چو نام بلندش بود خودپرست ، * كند بول و خاشاك بر بام پست ( 5 ) شنيدم كه بارى ( 6 ) به عزم شكار ، * برون رفت بيدادگر شهريار
شرح
( 1 ) . مهنا : ( اسم مفعول از باب تفعيل در اصل مهنأ بوده ) گوارا ، خوش . مصدر آن تهنية يا تهنيت است . ( 2 ) . دار و گير : بدار و بگير ، نشانه نفوذ فرمان و نمودار تبختر است . ( 3 ) . غور : ناحيه‌يى در افغانستان در جنوب غزنين كه مسكن قبيلهء هزاره بوده و به همين سبب به نام هزارستان نيز ناميده شده است . امراى سلسلهء غوريه خود را به شنسب ميرسانند و ميگويند : وى به دست حضرت على اسلام آورده است ، از اين‌رو آل شنسب نيز ناميده ميشوند . سلطان محمود غزنوى ، امارت را در خاندان غوريان بجاى گذاشت . اين خانواده به دو شعبه تقسيم ميشوند : يكى غوريان غزنه و فيروزكوه كه علاء الدين جهانسوز و غياث الدين و معز الدين نام امراى آنهاست . ديگر غوريان باميان كه مغلوب سلطان محمد خوارزمشاه شدند و بساط غوريان به دست مغولان برچيده شد و غلامان آنها تا سال 972 بر دهلى حكومت داشتند . ( 4 ) . مسكين : در اينجا بهتر است قيد گرفته شود . يعنى خرها ، در ظرف دو روز با مسكنت تلف مىشدند . در مواردى كه عدد تقريبى باشد ، معمولا عدد را بعد از معدود مىآورند و بر معدود ياء نكره مىافزايند مثال : روزى دو سه . ( 5 ) . مراد اينست ، شخص خودپرست هرگاه بام بلند داشته باشد ، بول و خاشاك خود را به بام پست همسايه مىريزد . ( 6 ) . بارى : يك‌بار ، يك‌دفعه .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 130 | محمد خزائلى