گرش سيرت خوب و زيبا بود ، * همهوقت ، عيشش مهنا ( 1 ) بود
و گر زورمندى كند با فقير ، * همين پنج روزش بود دار و گير ( 2 )
چو فرعون كه ترك تباهى نكرد ، * بجز تا لب گور شاهى نكرد
حكايت ( 24 ) [ شنيدم كه از پادشاهان غور . . . . ]
شنيدم كه از پادشاهان غور ( 3 ) ، * يكى پادشه خر گرفتى به زور
خران زير بار گران بىعلف ، * به روزى دو ، مسكين ( 4 ) شدندى تلف
چو منعم كند سفله را روزگار ، * نهد بر دل تنگ درويش بار
چو نام بلندش بود خودپرست ، * كند بول و خاشاك بر بام پست ( 5 )
شنيدم كه بارى ( 6 ) به عزم شكار ، * برون رفت بيدادگر شهريار
شرح
( 1 ) . مهنا : ( اسم مفعول از باب تفعيل در اصل مهنأ بوده ) گوارا ، خوش . مصدر آن تهنية يا تهنيت است .
( 2 ) . دار و گير : بدار و بگير ، نشانه نفوذ فرمان و نمودار تبختر است .
( 3 ) . غور : ناحيهيى در افغانستان در جنوب غزنين كه مسكن قبيلهء هزاره بوده و به همين سبب به نام هزارستان نيز ناميده شده است . امراى سلسلهء غوريه خود را به شنسب ميرسانند و ميگويند :
وى به دست حضرت على اسلام آورده است ، از اينرو آل شنسب نيز ناميده ميشوند . سلطان محمود غزنوى ، امارت را در خاندان غوريان بجاى گذاشت . اين خانواده به دو شعبه تقسيم ميشوند : يكى غوريان غزنه و فيروزكوه كه علاء الدين جهانسوز و غياث الدين و معز الدين نام امراى آنهاست . ديگر غوريان باميان كه مغلوب سلطان محمد خوارزمشاه شدند و بساط غوريان به دست مغولان برچيده شد و غلامان آنها تا سال 972 بر دهلى حكومت داشتند .
( 4 ) . مسكين : در اينجا بهتر است قيد گرفته شود . يعنى خرها ، در ظرف دو روز با مسكنت تلف مىشدند . در مواردى كه عدد تقريبى باشد ، معمولا عدد را بعد از معدود مىآورند و بر معدود ياء نكره مىافزايند مثال : روزى دو سه .
( 5 ) . مراد اينست ، شخص خودپرست هرگاه بام بلند داشته باشد ، بول و خاشاك خود را به بام پست همسايه مىريزد .
( 6 ) . بارى : يكبار ، يكدفعه .