نه لايق بود عيش با دلبرى ، * كه هر بامدادش بود شوهرى
نكويى كن امسال چون ده ، تر است * كه سال دگر ، ديگرى دهخداست ( 1 )
حكايت ( 23 ) [ حكيمى دعا كرد بر كيقباد . . . . ]
حكيمى دعا كرد بر كيقباد ( 2 ) : * كه در پادشاهى زوالت مباد
بزرگى در اين ، خرده بر وى گرفت : * كه دانا نگويد محال ، اى شگفت !
كه را دانى از خسروان عجم ؟ * ز عهد فريدون و ضحاك و جم ،
كه در تخت و ملكش نيامد زوال ؟ * ز فرزانه مردم نزيبد محال
كرا جاودان ماندن اميد ماند ؟ * تو ديدى كسى را كه جاويد ماند ؟
چنين گفت فرزانهء هوشمند : * كه دانا نگويد سخن ناپسند
مر او را نه عمر ابد خواستم * به توفيق خيرش مدد خواستم
كه گر پارسا باشد و پاكرو ( 3 ) ، * طريقتشناس و نصيحت شنو ،
از اين ملك ، روزى كه دل بركند ، * سراپرده در ملك ديگر زند
پس اين مملكت را نباشد زوال * ز ملكى به ملكى كند انتقال
ز مرگش چه نقصان ؟ اگر پارساست * كه در دنيى و آخرت پادشاست ( 4 )
كسى را كه گنج است و فرمان و جيش ( 5 ) ، * جهاندارى و شوكت و كام و عيش ،
شرح
( 1 ) . سال ديگر ممكن است ديگرى صاحب و سالار ده باشد ، پس اين سال كه ده در اختيار تو است ، فرصت را براى نيكوكارى غنيمت شمار ، بعبارت كلىتر تا امكان تصرف در اموال خود داريد و مىتوانى اراده و تصميم خود را اجرا كنى پيش از آنكه فرصت و امكان در اختيار ديگرى قرار گيرد ، به اقدام نيكوكارانه مبادرت كن .
( 2 ) . كيقباد : نخستين پادشاه از سلسلهء داستانى كيان . قباد در اصل پهلوى « گواتا » است .
( 3 ) . پاكرو : رونده به راه پاك و درست .
( 4 ) . مراد اين بيت و ابيات پيشين چنين است : پادشاه نيكوكار ، چون از اين جهان بگذرد ، در جهان ديگر سراپردهء پادشاهى مىزند و در نتيجه پادشاهى او را زوال نيست و از كشورى به كشور ديگر منتقل مىشود ، در نتيجه ، مرگ در او نقصانى بوجود نمىآورد ، چه پادشاه پارسا در هر دو جهان پادشاه است .
( 5 ) . جيش : ( بر وزن عيش ) ، لشكر . جمع ، جيوش . شايد اصل جيش ، فارسى باشد ، چه نام بعضى از پادشاهان هخامنشى پيش از كورش بزرگ « جيشپيش بوده است » .