نه ( 1 ) پيش از تو گردنگشان داشتند ؟ * دمى چند بودند و بگذاشتند
نه بعد از تو شاهان ديگر برند ! * درخت ( 2 ) اميد ترا برخورند
ز دوران ملك پدر ياد كن ( 3 ) * دل از بند انديشه آزاد كن
چنان روزگارش به كنجى نشاند * كه بر يك پشيزش ( 4 ) تصرف نماند
چو نوميد ماند از همه چيز و كس ، * اميدش به فضل خدا ماند و بس
بر مرد هشيار ، دنيا خس است ( 5 ) * كه هر مدتى جاى ديگر كس است
حكايت ( 22 ) [ چنين گفت شوريدهيى در عجم . . . . ]
چنين گفت شوريدهيى در عجم ( 6 ) ، * به كسرى ( 7 ) : كه اى وارث ملك جم ،
اگر ملك برجم بماندى و بخت ، * ترا كى ميسر شدى تاج و تخت ( 8 ) ؟
شرح
( 1 ) . نه پيش از تو . . . : نظير اين گفته را به وزير نعمان بن منذر نسبت دادهاند و همچنين اين گفته را از زبان درويشى در حضور ابراهيم بن ادهم نقل كردهاند و گفتار وزير و درويش به زهد پادشاه انجاميده است .
( 2 ) . درخت اميد ترا . . . : درخت اميد ترا مضاف اليه تفكيك شده است براى بر ، به اين معنى كه بار درخت اميد ترا بجاى آنكه خود بخورى ، ديگران ميخورند .
( 3 ) . در اين بيت و ابيات بعدى ، بپايان دورهء پدر قزل ارسلان اشارهيى رفته است .
قزل ارسلان ، مظفر الدين ، عثمان فرزند « ايلدگوز » از اتابكان آذربايجان است كه از 582 تا 587 اتابكى داشته و شبى او را كشته يافتند و قتلش را بنابر معمول آن زمان به فدائيان اسماعيل نسبت دادند .
( 4 ) . پشيز : از ريشه پهلوى است كه به معنى خردترين سكهء ساسانى به كار رفته و امروزه در معنى سكهء كمارزش استعمال مىشود و تقريبا معادل با فلس در زبان عربى است .
( 5 ) . خس : خاشاك ، مردم پست ، نام حشرهيى نيز هست كه پاهاى نازك و بلند دارد و بر روى آب ميدود و در زبان عاميانه « آبصافكن » ناميده مىشود . خواجه عبد اللّه انصارى گويد :
به هوا پرى مگسى باشى و گر بر آب روى [ به دريا ] خسى باشى ، دل به دست آر تا كسى باشى . در عبارت خواجه روا است ، خس هم به معنى خاشاك و هم به معنى حشرهء محصوص اراده شود .
( 6 ) . عجم : در اينجا به معنى ايران است .
( 7 ) . كسرى : معرب خسرو و بيشتر از اين لفظ ، خسرو انوشيروان را اراده ميكنند و علم جنس هم هست كه به اين اعتبار جمع كسرى مىشود اكاسره .
( 8 ) . اگر پادشاهى و بخت ، براى جمشيد باقى ميماند و به ديگرى انتقال نمىيافت ، چگونه ممكن بود پادشاهى پس از چندين نسل ، به تو رسد .