تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
كه در مصر چون من عزيزى ( 1 ) نبود * چو حاصل همين بود ، چيزى نبود جهان گرد كردم نخوردم برش * به رفتم چو بيچارگان از سرش پسنديده رايى كه بخشيد و خورد ، * جهان از پى خويشتن گرد كرد درين ( 2 ) كوش تا با تو ماند مقيم * كه هرچ از تو ماند ، دريغ است و بيم ( 3 ) كند خواجه بر بستر جانگداز ، * يكى دست ( 4 ) كوتاه و ديگر دراز
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . عزيز : عزيز مصر بر صدراعظم مصر اطلاق ميشده . مفسران قرآن مجيد ، نام عزيز مصر زمان يوسف را « فوتيفارع » ذكر كرده‌اند و اين نام هم در تورات مذكور است . خود حضرت يوسف هم به اين منصب رسيده است و قرآن مجيد از زبان برادرانش او را « يا ايها العزيز » خطاب كرده است . شايد ريشهء عزيز « اوزيس » باشد كه يكى از ارباب انواع مصريان بوده است ( براى تفصيل بيشتر رجوع شود به شرح گلستان ) . ( 2 ) . فاعل جمله « با تو ماند مقيم » جهان است كه در دو بيت پيش ذكر شده است و ضمنا به عبارت « لهم فيها نعيم مقيم » كه قسمتى از آيهء بيستم سوره توبه است اشاره دارد . ( 3 ) . مراد اينست كه جهان وقتى براى تو مقيم و برقرار مىماند كه در اين دنيا ، خود از آن تمتع برى و به ديگران بهره رسانى . در اين صورت ، با تمتعات خود ، اين دنيا را بخوشى گذرانيده‌اى و با بهره‌رسانى به ديگران ، آن دنيا را براى خويش تأمين كرده‌اى و در نتيجه هر دو دنيا را كه از آن به جهان تعبير ميكنيم براى تو خواهد ماند ، اما اگر چنين نكنى ، آنچه براى تو پس از مرگ باقى ميماند و روانت را بعد از وفات و در روز قيامت مىآزارد ، دريغ و افسوس است . قرآن مجيد ، از اين دريغ و افسوس ، بارها ياد كرده است و از آن جمله است : « يا حسرتا على ما فرطنا » . ( 4 ) . يكى دست كوتاه و ديگر دراز : اشاره دارد به اين حديث « يهرم [ يشيب ] ، ابن آدم و يشب فيه خصلتان : الحرص و طول الأمل » ترجمه : « فرزند آدم پير مىشود ، در حالى كه دو خصلت در او جوان مىگردد » يكى آز ، ديگرى آرزوى دراز . مراد اين بيت و دو بيت بعدى چنين است : هنگامى كه شخص در بستر مرگ كه گدازندهء جان است مىافتد ، يك دست خود را كوتاه و دست ديگر را دراز مىكند و در آن نفس كه ترس مرگ زبانش را از گفتن بسته است و محتضر نمىتواند با تو تكلم كند ، مقصود خود را با اشارهء دست ، براى تو باز مينمايد و با اشاره چنين ميگويد : يك دست خود را به بخشش دراز كن و دست ديگر را از ستم كوتاه ساز . پس با دراز كردن يك دست ترا به خود دعوت مىكند و با كوتاه كردن دست ديگر ترا از ظلم و حرص باز ميدارد .