به آخر نديدى كه بر باد رفت ( 1 ) ! * خنك آنكه با دانش و داد رفت
كسى زين ميان گوى دولت ربود ، * كه در بند آسايش خلق بود
به كار آمد آنها كه برداشتند * نه گرد آوريدند و بگذاشتند
حكايت ( 20 ) [ شنيدم كه در مصر ، ميرى اجل . . . . ]
شنيدم كه در مصر ، ميرى اجل ( 2 ) ، * سپه تاخت بر روزگارش اجل
جمالش برفت از رخ دلفروز * چو خور زرد شد بس نماند ( 3 ) ز روز
گزيدند فرزانگان دست فوت ( 4 ) * كه در طب ، نديدند داروى موت ( 5 )
همه تخت و ملكى پذيرد زوال ، * بهجز ملك فرمانده ( 6 ) لا يزال
چو نزديك شد روز عمرش به شب ، * شنيدند مىگفت در زير لب :
شرح
( 1 ) . به آخر نديدى ؟ : آيا نديدى تخت سليمان كه هر سحرگاه و هر شام ، بر فراز باد به شهرها سفر مىكرد در فرجام كار بر باد فنا رفت . از تخت سليمان اثرى بر جاى نماند ، اما داستانهاى حكمت و عدالت او ، هنوز ورد زبانها است . پس خوشا به حال كسى كه با بهرهمندى از دادگرى و دانش ، از اين جهان به جهان ديگر رود .
( 2 ) . اجل : اجل در مصراع اول مخفف اجلّ ( با تشديد لام است ) به معنى بزرگتر و بزرگترين ، با اجل كه بمعنى مرگ است و در مصراع دوم آمده ، جناس تام دارد .
( 3 ) . بس نماند ز روز : جمله حاليه است . يعنى سيماى او مانند خورشيد در شرف غروب زرد شده بود . و بعبارت نزديكتر به الفاظ بيت : سيماى او مانند خورشيد ، در حالى كه مقدار زيادى از روز نمانده باشد ، زرد رنگ شده بود .
( 4 ) . گزيدند . . . : عاقلان دست خود را به تأسف از جهت فوت و از دست رفتن آرزو و مطلوب بدندان گزيدند . اضافهء دست به فوت ، اضافهء اقترانى است . فرق اضافهء اقترانى با اضافهء استعارى اينست كه در اضافهء اقترانى ، اگر مضاف اليه را بردارند ، جمله داراى معنى كامل است و در اضافهء استعارى اگر مضاف را بردارند معنى جمله به حال خود باقى ميماند . مثال اضافهء اقترانى : پاى ثباتش بلغزيد . مىتوانيم بگوئيم پايش بلغزيد . مثال اضافهء استعارى :
كسى از چنگ اجل رهايى نمىيابد . مىتوانيم بگوئيم ، كسى از اجل رهايى نمىيابد .
( 5 ) . كه در طب نديدند داروى موت : نظير آن مثال عربى است « لا علاج للموت » .
مرگ را چاره نيست .
( 6 ) . فرمانده لا يزال : مراد خدا است كه فرماندهء دايم و بىزوال است . لا يزال ، فعل نفى عربى است بمعنى پيوسته مىباشد . پس از اين بيت ، سعدى بداستان برميگردد .