درين شهر مردى مبارك دمست ( 1 ) * كه در پارسايى چنويى كمست
نرفتست هرگز ره ناصواب * دلش روشن و دعوتش مستجاب ( 2 )
نبردند پيشش مهمات كس * كه مقصود حاصل نشد در نفس ( 3 )
بخوان تا بخواند دعايى برين * كه رحمت رسد ز آسمان بر زمين
بفرمود تا مهتران خدم ، * بخواندند پير مبارك قدم
برفتند و گفتند و آمد فقير * تنى محتشم در لباسى حقير ( 4 )
بگفتا : دعايى كن اى هوشمند ، * كه در رشته چون سوزنم پاىبند ( 5 )
شنيد اين سخن پير خم بوده پشت ، * به تندى برآورد بانگى درشت
كه حق مهربانست بر دادگر * ببخشاى و بخشايش ( 6 ) حقنگر
دعاى منت كى شود سودمند * اسيران محتاج در چاه و بند ؟
تو ناكرده بر خلق بخشايشى ، * كجا بينى از دولت آسايشى !
ببايدت عذر خطا خواستن * پس ، از شيخ صالح دعا خواستن
كجا دست گيرد دعاى ويت ، * دعاى ستمديدگان در پيت !
شنيد اين سخن شهريار عجم * ز خشم و خجالت درآمد بهم
برنجيد و پس با دل خويش گفت : * چه رنجم ! حقست اينكه درويش گفت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مباركدم : در اساطير همهء اقوام و ملل براى انفاس برخى از كسان خصوصيات فوق العاده قائل بودهاند و كاهنان عرب ، نيز بدخواهانه از آن سوء استفاده ميكردهاند و قرآن مجيد به زشتى كار آنان در سورهء « فلق » اشارهيى دارد ، اما در اديان حقه ، براى انفاس پارسايان به بركتى قائلند .
( 2 ) . دلش روشن و دعوتش مستجاب : اين بيت در نسخهء علىيف موجود نيست .
مستجا ، اسم مفعول از استجابة ، پذيرفته شده .
( 3 ) . در نفس : فورا و فى الحال .
( 4 ) . اين بيت در متن نسخهء علىيف موجود نيست .
( 5 ) . همچنان كه سوزن را بوسيلهء نخ و رشتهء ابريشم پاىبند مىكنند ، من هم پاىبند بيمارى رشتهام ، از رشته در اين بيت ، بيمارى رشته اراده شده ، ولى سوزن مناسب با معنى ديگر رشته ، در سخن آمده است . بنابراين صنعت ايهام تناسب در بيت به كار رفته است .
( 6 ) . بخشايش حقنگر : ببخشاى و عفو كن ، آنگاه بنگر كه عفو و بخشايش خدا ، دربارهء تو تا چه حد زياد است .