غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار
نصيحت كه خالى بود از غرض ، * چو داروى تلخست دفع مرض ( 1 )
حكايت ( 19 ) [ يكى را حكايت كنند از ملوك . . . . ]
يكى را حكايت كنند از ملوك ، * كه بيمارى رشته ( 2 ) كردش چو دوك
چنانش درانداخت ضعف جسد ، * كه ميبرد بر زيردستان حسد
كه شاه ارچه بر عرصه ( 3 ) نامآور است ، * چو ضعف آمد از بيدقى ( 4 ) كمتر است
نديمى زمين ملك بوسه داد : * كه ملك خداوند جاويد باد
شرح
( 1 ) . نصيحت كه خالى بود . . . : مراد بيت اينست وقتى كه نصيحت و اندرز از غرض و نظر خصوصى خالى باشد ، گرچه در گوش شنونده سنگين و در مذاقش تلخ آيد ، موجب رفع ضرر و جلب منفعت براى نيوشنده خواهد بود و بمنزلهء داروى تلخ است كه براى دور كردن بيمارى از مريضى ، پزشكان تجويز ميكنند . دفع مرض يعنى براى دور كردن مرض است . ممكن است در اينجا دفع به معنى دافع باشد .
( 2 ) . رشته : كرمى است كه در زير پوست آدمى برمىآيد و پاى را متورم ميسازد و پوست پا را سوراخ مىكند . اشخاص ساكن كنار خليج فارس ، بيشتر به اين بيمارى دچار ميشدند - طرز درمان بومى آن اين است كه چون كرم بدن را سوراخ كند و سر از آن درآورد ، آن را به چوب باريكى بتدريج مىپيچند ، تا از بدن بيرون آيد ، اما اگر قسمتى از آن در زير پوست باقى بماند ، توليد چرك مىكند . اين كرم را در لاتينsulucnocarP sisnididemو در اصطلاح محلى پيوك مينامند ( از افادات دكتر محمد حسين ميمندى نژاد ) در مصراع ، صنعت « ايهام تناسب » به كار رفته بدين نحو كه معنى ديگر رشته ( تار ابريشم يا نخ ) با دوك تناسب دارد . مراد مصراع اينست كه بيمارى رشته ، يكى از پادشاهان را چنان لاغر ساخت كه به دوك همانند گرديد .
( 3 ) . عرصه : سطح و در اينجا به معنى صفحهء شطرنج است و از شاه در اين بيت ، دو معنى مراد است : يكى شاه واقعى و ديگر شاه شطرنج .
( 4 ) . بيدق : معرب پياده و جمع بيدق بيادقه مىشود . مراد بيت اينست كه هر چند شاه واقعى ، در ميدان جنگ ، و شاه شطرنج در صفحه شطرنج ، نامآور و مهم است ، هرگاه ضعيف شود ، از سرباز پياده ، قدرش كمتر است .