يكى شكر گفت اندر آن خاك و دود * كه دكان ما را گزندى نبود
جهانديدهيى گفتش اى بو الهوس ، * ترا خود غم خويشتن بود و بس !
پسندى كه شهرى بسوزد به نار ، * اگرچه سرايت ( 1 ) بود بر كنار
بجز سنگدل كى كند معده ( 2 ) تنگ ، * چو بيند كسان بر شكم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون مىخورد ! * چو بيند كه درويش خون مىخورد
مگو تندرست است رنجور ( 3 ) دار * كه مىپيچد از غصه رنجوروار
تنكدل ( 4 ) چو ياران به منزل رسند ، * نخسبند كه واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود باركش ، * چو بينند در گل ، خر خاركش
اگر در سراى سعادت كسست ، * ز گفتار سعديش حرفى بسست
همينت بسندست اگر بشنوى ، * كه گر خار كارى ، سمن ندروى
خبر دارى از خسروان عجم ، * كه كردند بر زيردستان ستم
نه آن شوكت و پادشاهى بماند * نه آن ظلم بر روستايى بماند
خطا بين كه بر دست ظالم برفت * جهان ماند و او با مظالم ( 5 ) برفت
. . . . . . . . . .
شرح
- ميرفت ، بغداد مركب از لفظ « بغ » به معنى خدا و داد بمعنى عدالت . لفظ « بغ » بمعنى خدا ، با تغيير صورت در كوه بهستون ( بغستان ) و درفغفور ( بغپور ) فرزند خدا كه نام عمومى پادشاهان چين است ديده مىشود . بغداد در زمان منصور خليفه دوم عباسى ساخته شد و مركز خلافت گرديد و آن را منصور « دار السلام » ناميد . برخى بغداد را مخفف « باغ داد » ( باغ عدالت ) ميپندارند .
( 1 ) . سرايت : سراى تو .
( 2 ) . معده تنگ كردن : كنايه از خوردن غذاى فراوان است ، سنگ بستن بر معده براى امكان تحمل گرسنگى بوده است .
( 3 ) . رنجوردار : كسى كه پرستار بيمار رنجور است .
( 4 ) . تنكدل : تنكدل با دو ضمه ، نازكدل ، آسودهخاطر در اينجا قيد است براى نخسبند . در آخر مصراع علت نخسبيدن بيان شده است ، چه نخسبيدن آنان بواسطهء عقب ماندن واماندگان است . در بعضى نسخهها بجاى « تنكدل » سبكپى ضبط شده است ، بنابراين ضبط ، سبكپى قيد است براى « به منزل رسند » .
( 5 ) . مظالم : ( جمع مظلمه با كسر لام ) . مظلمه به معنى نهادن چيزى است در غير موضع خود - ستم - ستمى كه تحمل شود - حقوق الناس كه ادا نشده باشد .