به همت برآر از ستيهنده ( 1 ) شور * كه بازوى همت به از دست زور
لب خشك مظلوم را گو بخند * كه دندان ظالم بخواهند كند
به بانگ ( 2 ) دهل خواجه بيدار گشت * چه داند شب پاسبان چون گذشت ؟
خورد كاروانى غم بار خويش * نسوزد دلش بر خر پشتريش
گرفتم كز افتادگان نيستى * چو افتاده بينى ، چرا بيستى ( 3 ) ؟
بر اينت بگويم يكى سرگذشت * كه سستى بود زين سخن درگذشت ( 4 )
حكايت ( 12 ) [ چنان قحط سالى شد اندر دمشق . . . . ]
چنان قحط ( 5 ) سالى شد اندر دمشق ( 6 ) * كه ياران فراموش كردند عشق
چنان آسمان بر زمين شد بخيل * كه لب تر نكردند زرع و نخيل ( 7 )
شرح
( 1 ) . ستيهنده : ستيزنده و لجاجكننده . از مصدر ستيهيدن . شور برآوردن ، بلند كردن و برانگيختن نالهء كسى .
( 2 ) . بانگ دهل : نشانهء فرارسيدن صبح بوده است .
( 3 ) . بيستى : مخفف بايستى از فعل ايستادن بعلاوه حرف تأكيد « ب » .
( 4 ) . درگذشت : مصدر مرخم است و مسند اليه جمله مىباشد .
( 5 ) . قحطسالى : اسم معنى مركب و ياء آن ياء مصدرى است و هم ممكن است ياء آن ياء وحدت باشد ،
( 6 ) . دمشق : در تلفظ عربى با كسر دال و فتح ميم است اما در فارسى با فتح يا كسر دال و كسر ميم تلفظ مىشود - دمشق) sucsamaD (پايتخت كشور سوريه ، داراى 000 ، 300 نفر جمعيت است . سابقهء تاريخى آن به پنج هزار سال ميرسد . پايتخت حكومت آرامىها بوده و به ترتيب ، آشوريها و بابلىها و ايرانيان و روميان بر آن تسلط يافتهاند ، در سال 639 ميلادى عرب آن را فتح كرد و از آغاز سلسله بنى اميه مركز حكومت امويان شد . در سال 1400 ميلادى تيمور لنگ شهر دمشق را طعمهء حريق ساخت و در سال 1516 م . به دست عثمانيان فتح گرديد . آنگاه بعد از جنگ بين الملل اول ، سوريه مستعمرهء فرانسه شناخته شد و بالاخره استقلال خود را بدست آورد از جمله بناهاى معروف آن جامع اموى و قبر صلاح الدين ايوبى و قصر العظم است . كتابخانهء ظاهريه و مجمع علمى عربى در اين شهر داير است .
( 7 ) . نخيل : ( جمع نخل ) : درختان خرما ، بخيل با نخيل جناس خط دارد . در متن علىيف ، بجاى « زرع » نحل آمده است كه با نخل و نخيل نوعى جناس دارد . نحل به معنى زنبور عسل است .