گر از نيستى ديگرى شد هلاك ، * ترا هست ( 1 ) ، بط ( 2 ) را ز طوفان چه باك !
نگه كرد رنجيده در من فقيه ، * نگه ( 3 ) كردن عالم اندر سفيه
كه مرد ار چه بر ساحلست اى رفيق ، * نياسايد و دوستانش غريق ( 4 )
من از بينوايى نيم روى زرد * غم بينوايان رخم زرد كرد
نخواهد ( 5 ) كه بيند خردمند ، ريش ، * نه بر عضو مردم نه ( 6 ) بر عضو خويش
يكى اول از تندرستان منم * كه ريشى ببينم بلرزد تنم
منغص ( 7 ) بود عيش آن تندرست ، * كه باشد به پهلوى بيمار سست ( 8 )
چو بينم كه درويش مسكين نخورد * بكام اندرم لقمه زهرست و درد
يكى را به زندان ( 9 ) درش دوستان ، * كجا ماندش عيش ، در بوستان ؟
حكايت ( 13 ) [ شبى دود خلق آتشى برفروخت . . . . ]
شبى دود خلق ( 10 ) آتشى برفروخت * شنيدم كه بغداد ( 11 ) نيمى بسوخت
شرح
( 1 ) . هست : در اينجا فعل تام است و مسند اليه آن به قرينه حذف شده . ترا هست - مكنت و ثروت براى تو حاصل است . « را » در « ترا » ادات اختصاص است .
( 2 ) . بط : مرغابى ، اصل آن با تشديد طاء است .
( 3 ) . نگه كردن عالم اندر سفيه : مفعول مطلق است براى بيان نوع .
( 4 ) . غريق : غرق شده جمع آن « غرقى » با الف مقصور است .
( 5 ) . نخواهد كه بيند . . . : اشاره دارد به قسمى از صفاتى كه حضرت على براى مؤمنان برشمرده است « يحب لاخيه ما يحب لنفسه و يكره له ما يكره لها » .
( 6 ) . نه بر عضو خويش : در بعضى نسخهها « كه بر عضو خويش » يعنى خردمند همچنان كه زخم را بر عضو خويش نمىپسندد ، ديدن زخم بر عضو ديگران هم براى او قابل تحمل نيست .
( 7 ) . منغص : ( اسم مفعول ) : تيره و ناگوار .
( 8 ) . سست : صفت است براى بيمار .
( 9 ) . به زندان درش . . . : در مصراع « در » حرف اضافهء تأكيدى است و « ش » ضمير مضاف اليه است براى « دوستان » كسى كه دوستانش در زندان باشند .
( 10 ) . دود خلق : خضرت شيخ ، حريق بغداد را ناشى از رسم ستمگرى مىداند كه در بغداد معمول بوده و دود آه ستمديدگان موجب آن حريق شده است .
( 11 ) . بغداد : در بغداد دار الخلافهء عباسيان در دورهء عباسى بسى ظلم و ستم بر مردم -