بخوشيد ( 1 ) سرچشمههاى قديم * نماند ( 2 ) آب جز آب چشم يتيم
نبودى بجز آه بيوهزنى ، * اگر برشدى دودى از روزنى
چو درويش بىبرگ ( 3 ) ديدم درخت * قوى بازوان سست و درمانده سخت ( 4 )
نه در كوه سبزى ، نه در باغ ، شخ * ملخ بوستان خورد و مردم ملخ
در آن سال پيش آمدم ( 5 ) دوستى * ازو مانده بر استخوان پوستى
و گرچه به مكنت ( 6 ) قوى حال بود ، * خداوند جاه و زر و مال بود
به دو گفتم : اى يار پاكيزه خوى ، * چه درماندگى پيشت آمد ؟ بگوى
بغريد ( 7 ) بر من كه عقلت كجاست ! * چو دانى و پرسى سؤالت خطاست
نبينى كه سختى به غايت رسيد * مشقت به حد نهايت رسيد !
نه باران ( 8 ) همى آيد از آسمان * نه بر ميرود دود فرياد خوان
به دو گفتم آخر ترا باك نيست * كشد زهر جايى كه ترياك ( 9 ) نيست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . بخوشيد : بخشكيد .
( 2 ) . نماند آب . . . : نوعى استثناى منقطع است ، زيرا از آب ، آب معمولى اراده شده و آب چشم كه اشك باشد و از جنس آن نيست از آن استثنا شده . آوردن چنين استثنا در سخن نوعى صنعتگرى است .
( 3 ) . بىبرگ : به عنوان لفظ مشترك در دو معنى به كار رفته ، هم به معنى بينوا و هم به معنى فاقد برگ استعمال شده است .
( 4 ) . سخت : در اينجا قيد است براى « درمانده » ، « سست و درمانده » مسند است براى « قوى بازوان » . در مصراع ، صنعت تضاد به چشم مىخورد .
( 5 ) . پيش آمدم : « ضمير م » مضاف اليه است براى « پيش » .
( 6 ) . مكنت ( با ضم اول ) : دارايى و ثروت .
( 7 ) . بغريد . در بعضى نسخهها « بتنديد » بمعنى خشمگين شد .
( 8 ) . نه باران . . . : مراد اين است كه نه بارانى از آسمان فرو مىبارد و نه آه مظلومى به آسمان بالا ميرود . فريادخوان ، يعنى خوانندهء با فرياد .
( 9 ) . ترياك : يونانى الاصل است به معنى ضد گزش درندگان و پادزهر . معرب آن ترياق و درياق است . رجوع شود به شرح گلستان .