مها ، زورمندى مكن با كهان * كه بر يك نمط ( 1 ) مىنماند جهان
سرپنجهء ناتوان بر مپيچ * كه گر دست يابد ، برآيى به هيچ
عدو را به كوچك نبايد شمرد * كه كوه كلان ( 2 ) ديدم از سنگ خرد
نبينى كه چون با هم آيند مور ، * ز شيران جنگى برآرند شور ( 3 )
نه مويى ( 4 ) ز ابريشمى كمتر است ؟ * چو پر شد ز زنجير ، محكمتر است
مبر ، گفتمت ( 5 ) پاى مردم ز جاى * كه عاجز شوى گر درآيى ز پاى
دل دوستان ، جمع ، بهتر كه گنج * خزينه تهى به كه مردم به رنج
مينداز ( 6 ) در پاى ، كار كسى * كه افتد كه در پايش افتى بسى
تحمل ( 7 ) كن اى ناتوان از قوى * كه روزى تواناتر از وى شوى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . سط : معنى حقيقيش « روپوش كجاوه » است و در معنى « طرز و گونه » نيز به كار ميرود و معنى اخير ، در زبان فارسى مراد است .
( 2 ) . كلان ( صفت ) : بزرگ ، صفت تفضيلى آن « كلانتر » است .
( 3 ) . ز شيران جنگى . . . : آيا نمىبينى كه چون موران با هم جمع شوند ، شيران را از پاى درمىآورند . نظير :مورچگان را چه فتد اتفاق * شير ژيان را بدرانند پوستاين بيت و بيتهاى قبل و بعد آن در متن علىيف نيست . و در پاورقى آن آمده است . در اين بيت مور مفرد است و فعل آن جمع آورده شده و دليل آن اينست كه گروه موران مراد بوده است .
( 4 ) . نه مويى . . . : آيا چنين نيست ؟ يك مو از يك تار ابريشم سستتر است . اما اگر انبوه و پر شود از زنجير هم محكمتر خواهد شد .
( 5 ) . مبر گفتمت . . . : ترا توصيه مىكنم كه در تضعيف مردم مكوش ، زيرا نوبت تو خواهد رسيد و هرگاه از پاى درآيى عاجز خواهى شد ، چه تكيهگاهى از مردم نخواهى داشت .
( 6 ) . مينداز در پاى . . . : كارى كه با تو دارند به مسامحه مگذران ، زيرا ممكن است روزى تو چنان ضعيف شوى كه بناچار از باب تعظيم ، در پاى كسى افتى كه در كار او با چشم مسامحه نگريسته بودى .
( 7 ) . تحمل كن . . . : اشاره است به اين حديث : « يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم » . مراد اينست كه اگر شخص ضعيف تحمل كند ، نوبت او هم خواهد رسيد و از ستمكار انتقام خواهد كشيد .