حكايت ( 11 ) [ خردمند مردى در اقصاى شام . . . . ]
خردمند مردى در اقصاى ( 1 ) شام ( 2 ) ، * گرفت از جهان كنج غارى مقام ( 3 )
به صبرش ( 4 ) در آن كنج تاريك جاى ، * به گنج قناعت فرورفته پاى
شنيدم كه نامش خدادوست بود * ملك سيرتى آدمى پوست بود
بزرگان نهادند سر بر درش * كه در مى نيامد به درها سرش ( 5 )
تمنا ( 6 ) كند عارف پاك باز ، * به دريوزه از خويشتن ترك آز
چو هر ساعتش نفس گويد : بده ، * به خوارى بگرداندش ده به ده ( 7 )
در آن مرز كاين پير هشيار بود ، * يكى مرزبان ستمگار بود ،
كه هر ناتوان را كه دريافتى ، * به سرپنجگى پنجه ( 8 ) برتافتى
جهانسوز و بيرحمت و خيرهكش * ز تلخيش روى جهانى ترش
گروهى برفتند از آن ظلم و عار * ببردند نام بدش در ديار
شرح
( 1 ) . اقصا : دورترين نقطه ، مؤنث آن « قصوى » .
( 2 ) . شام : هم بر سوريه و هم بر دمشق اطلاق مىشود و در حدود شام و لبنان ، زاهدان « دروز » فراوانند كه مغارهنشين ميشوند . ( دروز ، جماعتى هستند كه آيينى شبيه به اسماعيليه دارند و مذهب ايشان بين مسيحيت و اسلام است ) .
( 3 ) . مقام : با ضم اول مصدر ميمى به معنى اقامت .
( 4 ) . به صبرش : ضمير متصل « ش » مضاف اليه منقطع است براى جاى و اين مصراع با مصراع بعدى جملهء وصفى است و زاهد را به قناعت وصف مىكند . كنج با گنج « جناس خطى » دارد .
( 5 ) . كه در مىنيامد : و به درهاى ديگران سر فرو نمىآورد و از كسى حاجتى نمىخواست .
( 6 ) . تمنا كند . . . : عارف خالصى كه همهء هستى خود را در راه حق و حقيقت باخته باشد از روان خويشتن با گدايى و التماس ميخواهد كه آز و حرص را به كلى فرو گذارد .
( 7 ) . ده به ده : روستا به روستا . مراد از گردانيدن روستا به روستا ، رسوا كردن و كيفر دادن است و اينگونه مجازات دربارهء كسانى اجرا ميشده كه مرتكب فعل شنيعى شده باشند درخواست و خواهش عارف از ديگران ، شنيعترين كردار تلقى مىشود .
( 8 ) . به سرپنجگى . . . : يعنى از روى زور و ستم و خودپسندى پنجهء مظلومان را مىپيچيد و درهم مىشكست .