وز آنكس كه خيرى بماند روان ( 1 ) ، * دمادم رسد رحمتش بر روان
بزرگى ( 2 ) كزو نام نيكو نماند ، * توان گفت با اهل دل كو نماند
الا ( 3 ) تا درخت كرم پرورى ، * گر اميدوارى كزو برخورى
كرم كن كه فردا كه ديوان نهند ، * منازل به مقدار ( 4 ) احسان دهند
يكى را كه سعى قدم ( 5 ) پيشتر ، * به درگاه حق منزلت بيشتر
يكى باز پس خائن ( 6 ) و شرمسار ، * نيابد همى مزد ، ناكرده كار
بهل تا به دندان گزد ( 7 ) پشت دست * تنورى چنين گرم ، نانى نبست
بدانى ( 8 ) گه غله برداشتن ، * كه سستى بود تخم ناكاشتن
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . روان : در مصراع اول صفت فاعلى به معنى جارى است و با روان در مقطع مصراع دوم كه به معنى جان است جناس تام دارد . و بيت اشاره دارد به حديث « سبعة للعبد » كه پيش از اين ياد شد .
( 2 ) . بزرگى . . . : در متن « علىيف » ضبط نشده است .
( 3 ) . الا . . . : بيت مكرر است .
( 4 ) . منازل به مقدار احسان دهند : اشاره به اين حديث است « ان المنازل يوم - القيامه على مقدار الاحسان الى الناس فى الدنيا » ترجمه : « مقامات افراد ، در روز قيامت به اندازهء نيكى است كه به مردم كرده باشند » .
( 5 ) . سعى قدم : كوشش در قدم برداشتن و اقدام كردن براى كارهاى نيك . اشاره دارد به آيهء كريمه از سورهء نجم« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى »ترجمه : « براى آدمى جزائى نيست ، جز در برابر كوشش خودش و نتيجهء كوشش او به زودى ديده خواهد شد » .
( 6 ) . يكى بازپس خائن و شرمسار : خيانت و شرمسارى به مناسبت بازپس ماندگى است ، زيرا مسلمان اگر بازپس بماند به خود خيانت كرده است ، چه در حديث آمده « ويل لمن ساوى يوماه » ترجمه : « واى بر كسى كه دو روزش با هم برابر باشد » .
( 7 ) . به دندان گزد : فاعل براى فعل « گزد » ضميرى است كه به خائن باز ميگردد . مصراع ناظر است به آيهء بيست و ششم از سورهء فرقان« وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ » .( 8 ) . بدانى گه غله : در هنگام درو و غله برداشتن ديگران ، خواهى دانست كه دانه ناكاشتن سستى است .