يعقوب صفت كه بود كز پيرهن يوسف * او بوى پسر جويد خود نور بصر يابد
يا تشنه چو اعرابى در چه فكند دلوى * در دلو نگارينى چون تنگ شكر يابد
يا موسى آتش جو كارد بدرختى رو * آيد كه برد آتش صد صبح و سحر يابد
در خانه جهد عيسى تا وارهد از دشمن * از خانه سوى گردون ناگاه گذر يابد
يا همچو سليمانى بشكافد ماهى را * اندر شكم ماهى آن خاتم زر يابد
شمشير به كف عمر در قصد رسول آيد * در دام خدا افتد وز بخت نظر يابد
يا چون پسر ادهم راند بسوى آهو * تا صيد كند آهو خود صيد دگر يابد
يا چون صدف تشنه بگشاده دهان آيد * تا قطره به خود گيرد در خويش گهر يابد
يا مرد علف كش كو گردد سوى ويرانها * ناگاه بويرانى از گنج خبر يابد
ديوان ، ب 6297 ببعد نظير آن : « و بود كه اكابر اين رفتن را جهت دفع فتنه كرده باشند و بارى تعالى بدين بهانه در دلهاى آن بيگانگان ، عشق و شور و آشوب اين دين به حق پيدا آورده باشد چنانك آن اعرابى دوان بجانب چاه رفت جهت آن كه قربه پر كند و جگر خنك كند و بتقدير الهى آنك پيغامبرى پيغامبر زاده از چاه