موسى پس از آن كه ده سال خدمت شعيب كرد با زن و گوسفندان خود بر آهنگ مصر از مدين بر آمد ، شبى كه صفورا زن او را درد زادن گرفت سخت تاريك بود و هوا آشفته ، از دور آتشى ديد بسوى آن رفت تا آتشى بدست آرد ، خداوند از درخت افروخته بسخن در آمد و به پيغمبريش بر گزيد . سورهى طه ، آيهى 14 - 10 .
ريشهى اين مضمون ، روايتى است كه ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى نقل مىكند : كن لما لا ترجو ارجى منك لما ترجو فان موسى ذهب يقتبس النار فكلمه الملك الجبار ( بدان چه اميد ندارى اميدوار تر باش از آن چه اميد دارى زيرا موسى رفت كه آتش بياورد و خداى جبار با او سخن گفت . ) ربيع الابرار ، باب الطمع و الرجاء . اين روايت ظاهرا پايه و اساس تمام مضامينى است كه مولانا بقياس آن از حكايات انبيا ، مثالهاى ديگر در اين مورد سروده است .
جست عيسى تا رهد از دشمنان * بردش آن جستن به چارم آسمان
جستن : گريختن ، فرار كردن . بدين معنى هنوز در بشرويه مستعمل است .
عيسى عليه السلام با حواريان در خانهاى بود كه يهوداى اسخريوطى با جمعى از يهود وارد شدند ، يهوداى اسخريوطى از ياران عيسى بود ، بنشانه و علامتى كه با يهود مقرر داشته بود عيسى را بوسيد ، يهوديان عيسى را گرفتند و به حكم كاهنان ردايى سرخ در او پوشيدند و تاجى از خار بر سرش نهادند و سپس بدارش آويختند ، او پس از دفن زنده شد و خويش را بحواريان نمود ، مطابق روايات اسلامى ، شبه عيسى بر شمعون افتاد و او را بجاى عيسى بدار آويختند و خدا عيسى را به آسمان برد . انجيل متى ، اصحاح 26 ، 27 ، تاريخ طبرى ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 24 - 23 .