تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣

لغات و تعبيرات :

وهّاب ، اعرابى ، نهالين ، روزى انديشى ، سامرى ، نَسْك ، مرگ و جَسْك ، غَزْو ، غزا ، خطا در خط ، مگس را رگ زدن ، قِران ، اعْمَش ، مبا ، قحطِ ده سال ، شَعْشَعى ، شيث ، بايزيد ، يزيد ، نان و خوان آسمان ، الصّلا ، پيچ پيچ ، نارسان ، تحرّى ، مُزَوَّر ، زير و زبر ، فاخته ، نِعْمَ الْمُعيل ، بُخار و گَرد ، باد و بود ، تمر ، رسن تاب ، مال مال ، شناعت ، تُرّهات ، طمطراق ، كار بار ، باد و بروت ، گنج روان ، بغل زدن ، رگ زدن ملخ در هوا ، چالش ، نالش ، عقيله ، گفتاره ، بو الحَزَن ، خُدْعه ، طامع ، كاله ، عادل ، بىدل ، مار ، حاشَ للّه ، امرودبُن ، سر گشته ، بنى هاشم ، كار افزا ، نه چيز ، صدر الورى ، مصقول ، تحرّى زنانه ، دو تو ، سركه فروختن ، تلخى كش ، گل شكر ، گنجا ، اصمّ ، خوش دم ، اخْشَم ، خاكيان ، افلاكيان ، ستيره ، مكنون ، توسن ، نيستى ، خاك ، شما ( در مورد مفرد ) سِتى ، خويش ، تُستم ، خاك بر چيزى كردن ، تيرّا كردن ، شمن ، وَفْق ، هر چه گويى پخت گويد سوخته است ، سپاناخ ، ترش با ، خر در تاختن ، شمشير و كفن پيش كسى نهادن ، گشاد ، زال ، حمزه ، خيره رَو ، عوانى ، پا از سر ندانستن ، خود خوردن ، حضرتِ پُر رحمت ، كبريا ، كيميا ، رهى ، ره داشتن ، بىرهى ، غُلّ ، پنگان ، پنگان زدن ، مُوَصَّل ، معطّل ، موزون ، بىرنگى ، جنگ خر فروشان ، صنعت ، عمارت جاى ، واداد ، بيست ، چوب رد ، نعل باز گونه ، ريخته ، شش جهات ، عاصفات ، سغبه ، ميخ دوز ، عالم كُبرى ، نورد ، ناقه ، صالح ، ناقهء صالح ، مُر ، آب كور ، طالحان ، شحنه ، دُرُست ، نقمت ، جان ستان ، مرغ از دام جستن ، گردن زدن اميد ،
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 953 | بديع الزمان فروزانفر