تحمّل كند و الّا بجايى نمىرسد و مهمّى بسر نمىبرد ، آن گاه حكايتى نيك ظريف از پهلوانى قزوينى كه نزد خال كوب رفت و مىخواست تا صورت شير بر كتفش بكوبد و طاقت نيش و خلش سوزن نداشت ، در تأييد و تكميل اين گفته برشتهء نظم مىكشد ، نتيجهء اين مبحث ، ترك هستى و خودى و فناى مريد در وجود پير است به صورتى كه زمينهء مساعدى براى حكايت شير و گرگ و روباه فراهم مىگردد .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 951
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٥١